کتاب یورنشیا - مقالۀ 135
یحیی تعمید دهنده

(UF-FAS-001-2013-1)



 دان لود © Urantia Foundation

کتاب یورنشیا   

IV: بخش چهارم - زندگی‌ و تعالیم عیسی



مقالۀ 135
یحیی تعمید دهنده

Paper 135
John the Baptist

در 25 مارس سال 7 پیش از میلاد مسیح، مطابق قولی که در ژوئن سال قبل جبرئیل به الیزابت داده بود یحیی تعمید دهنده به دنیا آمد. برای پنج ماه الیزابت دیدار جبرئیل را مخفی نگاه داشت؛ و هنگامی که به شوهرش زکریا گفت، او بسیار نگران شد و فقط بعد از این که در حدود شش هفته پیش از تولد یحیی یک رویای غیرمعمول داشت گفتۀ او را به طور کامل باور کرد. به جز دیدار جبرئیل با الیزابت و خواب زکریا، هیچ چیز غیرعادی یا فوق طبیعی به تولد یحیی تعمید دهنده مرتبط نبود.

135:0.1 (1496.1) JOHN the Baptist was born March 25, 7 B.C., in accordance with the promise that Gabriel made to Elizabeth in June of the previous year. For five months Elizabeth kept secret Gabriel’s visitation; and when she told her husband, Zacharias, he was greatly troubled and fully believed her narrative only after he had an unusual dream about six weeks before the birth of John. Excepting the visit of Gabriel to Elizabeth and the dream of Zacharias, there was nothing unusual or supernatural connected with the birth of John the Baptist.

در هشتمین روز یحیی مطابق سنت یهودی ختنه شد. او روز به روز و سال به سال، در دهکده‌ای کوچک که در آن روزگاران به عنوان شهر یهودیه شناخته شده بود، و در حدود چهار مایل در غرب اورشلیم قرار داشت، به صورت یک کودک معمولی بزرگ شد.

135:0.2 (1496.2) On the eighth day John was circumcised according to the Jewish custom. He grew up as an ordinary child, day by day and year by year, in the small village known in those days as the City of Judah, about four miles west of Jerusalem.

پررویدادترین حادثه در دوران آغازین کودکی یحیی دیدار او به همراه والدینش با عیسی و خانوادۀ ناصری بود. هنگامی که او اندکی بیش از شش سال سن داشت، این دیدار در ماه ژوئن در سال 1 پیش از میلاد مسیح رخ داد.

135:0.3 (1496.3) The most eventful occurrence in John’s early childhood was the visit, in company with his parents, to Jesus and the Nazareth family. This visit occurred in the month of June, 1 B.C., when he was a little over six years of age.

پس از بازگشت آنها از ناصره، والدین یحیی آموزش سیستماتیک پسر جوان را آغاز کردند. در این دهکدۀ کوچک هیچ مدرسۀ وابسته به کنیسه وجود نداشت؛ با این حال، چون زکریا یک کاهن بود، نسبتاً خوب آموزش یافته بود، و الیزابت از حد یک زن معمولی یهودیه به مراتب بهتر آموزش دیده بود؛ از آنجا که او از تبار ”دختران هارون“ بود، او نیز از کهانت برخوردار بود. چون یحیی یگانه کودکشان بود، آنها وقت زیادی را روی آموزش ذهنی و معنوی وی صرف کردند. زکریا فقط دوره‌های کوتاهی از خدمت در معبد در اورشلیم را داشت، از این رو او بخش عمدۀ وقتش را به آموزش پسرش تخصیص داد.

135:0.4 (1496.4) After their return from Nazareth John’s parents began the systematic education of the lad. There was no synagogue school in this little village; however, as he was a priest, Zacharias was fairly well educated, and Elizabeth was far better educated than the average Judean woman; she was also of the priesthood, being a descendant of the “daughters of Aaron.” Since John was an only child, they spent a great deal of time on his mental and spiritual training. Zacharias had only short periods of service at the temple in Jerusalem so that he devoted much of his time to teaching his son.

زکریا و الیزابت یک مزرعۀ کوچک داشتند که در آن گوسفند پرورش می‌دادند. آنها به سختی در این سرزمین زندگیشان تأمین می‌شد، اما زکریا از صندوق معبد که به کهانت تخصیص یافته بود یک مستمری مرتب دریافت می‌کرد.

135:0.5 (1496.5) Zacharias and Elizabeth had a small farm on which they raised sheep. They hardly made a living on this land, but Zacharias received a regular allowance from the temple funds dedicated to the priesthood.

1- یحیی یک نذیره می‌شود

1. John Becomes a Nazarite

یحیی مدرسه‌ای نداشت که در سن چهارده سالگی از آن فارغ‌التحصیل شود، اما والدین او این را به عنوان سالی مناسب برای او انتخاب کرده بودند که پیمان رسمی نذیره شدن را انجام دهد. از این رو، زکریا و الیزابت پسرشان را به عَین‌ جَدِی‌ در کنار دریای مرده بردند. اینجا مقر جنوبی انجمن برادری نذیره بود، و در آنجا پسر جوان به گونه‌ای شایسته و مطابق رسوم مذهبی به این نوع زندگی وارد شد. بعد از این مراسم و عهد کردن برای پرهیز از همه گونه نوشیدنی مست کننده، و بلند کردن مو، و احتراز از لمس مردگان، خانواده به اورشلیم رفت، و در آنجا در برابر معبد، یحیی تقدیم قربانی را تکمیل نمود. این کار برای آنهایی که به نذیره شدن متعهد می‌شدند الزام‌آور بود.

135:1.1 (1496.6) John had no school from which to graduate at the age of fourteen, but his parents had selected this as the appropriate year for him to take the formal Nazarite vow. Accordingly, Zacharias and Elizabeth took their son to Engedi, down by the Dead Sea. This was the southern headquarters of the Nazarite brotherhood, and there the lad was duly and solemnly inducted into this order for life. After these ceremonies and the making of the vows to abstain from all intoxicating drinks, to let the hair grow, and to refrain from touching the dead, the family proceeded to Jerusalem, where, before the temple, John completed the making of the offerings which were required of those taking Nazarite vows.

یحیی همان پیمانهای زندگی را که در مورد پیشینیان نامدارش سامسون و ساموئل نبی اجرا شده بود انجام داد. به یک نذیرۀ مادام‌العمر به صورت یک شخصیت منزه و مقدس نگریسته می‌شد. یهودیان تقریباً با همان احترام و تقدیسی که به کاهنان والا اعطا می‌شد به یک نذیره می‌نگریستند، و این عجیب نبود زیرا به جز کاهنان والامرتبه، نذیره‌هایی که وقف مادام‌العمر شده بودند تنها اشخاصی بودند که پیوسته اجازه داشتند به قُدس‌الاقداس در معبد وارد شوند.

135:1.2 (1496.7) John took the same life vows that had been administered to his illustrious predecessors, Samson and the prophet Samuel. A life Nazarite was looked upon as a sanctified and holy personality. The Jews regarded a Nazarite with almost the respect and veneration accorded the high priest, and this was not strange since Nazarites of lifelong consecration were the only persons, except high priests, who were ever permitted to enter the holy of holies in the temple.

یحیی از اورشلیم به خانه بازگشت تا از گوسفندان پدرش مراقبت کند و بزرگ شود تا یک مرد قوی با کاراکتری والامنش شود.

135:1.3 (1497.1) John returned home from Jerusalem to tend his father’s sheep and grew up to be a strong man with a noble character.

هنگامی که یحیی شانزده ساله بود، در نتیجۀ خواندن دربارۀ ایلیا، به اندازۀ زیاد تحت تأثیر پیامبر کوه كَرْمِل‌ قرار گرفت و تصمیم گرفت شیوۀ لباس پوشیدن او را انتخاب کند. از آن روز به بعد یحیی همیشه یک لباس پرمو با یک کمربند چرمی می‌پوشید. در شانزده سالگی او بیش از شش فوت قد داشت و تقریباً به طور کامل رشد کرده بود. او با موی لَخت و سبک خاص لباس پوشیدنش به راستی جوانی خوش سیما بود. و پدر و مادر او از این تنها پسرشان که یک فرزند موعود و یک نذیرۀ مادام‌العمر بود انتظار کارهای بزرگی داشتند.

135:1.4 (1497.2) When sixteen years old, John, as a result of reading about Elijah, became greatly impressed with the prophet of Mount Carmel and decided to adopt his style of dress. From that day on John always wore a hairy garment with a leather girdle. At sixteen he was more than six feet tall and almost full grown. With his flowing hair and peculiar mode of dress he was indeed a picturesque youth. And his parents expected great things of this their only son, a child of promise and a Nazarite for life.

2- مرگ زکریا

2. The Death of Zacharias

هنگامی که سن یحیی تازه از هجده سالگی گذشت، زکریا بعد از یک بیماری چند ماهه در ژوئیه سال 12 بعد از میلاد مسیح فوت کرد. این یک وقت خجلت‌زدگی زیاد برای یحیی بود، زیرا پیمان نذیره تماس با مردگان، حتی فردی از خانوادۀ خودش را ممنوع می‌کرد. اگر چه یحیی تلاش کرده بود که محدودیتهای پیمانش در رابطه با آلودگی توسط مردگان را رعایت کند، شک داشت که از الزامات فرمان نذیره به طور کامل اطاعت کرده است؛ از این رو بعد از دفن پدرش به اورشلیم رفت و در آنجا در گوشۀ نذیره‌ایِ حیاطِ زنان قربانیهای لازم برای پاک شدنش را ارائه کرد.

135:2.1 (1497.3) After an illness of several months Zacharias died in July, A.D. 12, when John was just past eighteen years of age. This was a time of great embarrassment to John since the Nazarite vow forbade contact with the dead, even in one’s own family. Although John had endeavored to comply with the restrictions of his vow regarding contamination by the dead, he doubted that he had been wholly obedient to the requirements of the Nazarite order; therefore, after his father’s burial he went to Jerusalem, where, in the Nazarite corner of the women’s court, he offered the sacrifices required for his cleansing.

در سپتامبر این سال الیزابت و یحیی به ناصره سفر کردند تا از مریم و عیسی دیدن کنند. یحیی تقریباً تصمیمش را گرفته بود که کار اصلی زندگیش را آغاز کند، اما نه فقط با کلمات عیسی، بلکه همچنین به واسطۀ نمونۀ او از انجام این کار برحذر شد، و این گونه اندرز گرفت که به خانه بازگردد، از مادرش مراقبت کند، و برای ”فرا رسیدن ساعت پدر“ منتظر بماند. بعد از خداحافظی با عیسی و مریم در پایان این دیدار لذت‌بخش، یحیی دیگر عیسی را تا هنگام رخداد تعمید او در رود اردن ندید.

135:2.2 (1497.4) In September of this year Elizabeth and John made a journey to Nazareth to visit Mary and Jesus. John had just about made up his mind to launch out in his lifework, but he was admonished, not only by Jesus’ words but also by his example, to return home, take care of his mother, and await the “coming of the Father’s hour.” After bidding Jesus and Mary good-bye at the end of this enjoyable visit, John did not again see Jesus until the event of his baptism in the Jordan.

یحیی و الیزابت به منزلشان بازگشتند و شروع به برنامه‌ریزی برای آینده نمودند. از آنجا که یحیی از پذیرش سهمیۀ قابل پرداخت به کاهن از صندوق معبد به خود امتناع می‌ورزید، آنها تا پایان دو سال همه چیز به جز خانه‌شان را از دست دادند؛ لذا تصمیم گرفتند که با گلۀ گوسفندان به سمت جنوب بروند. از این رو، در تابستانی که یحیی بیست ساله بود شاهد نقل مکانشان به حبرون بود. در به اصطلاح ”بیابان یهودا“ در امتداد یک جویبار که شاخه‌ای از یک جریان بزرگتر بود و به دریای مرده در عین جدی وارد می‌شد، یحیی به نگهداری از گوسفندانش مشغول بود. اسکانگاه عَین جَدِی نه تنها شامل نذیره‌های مادام‌العمر و وقفهای برخوردار از مدت زمان مشخص می‌شد، بلکه بسیاری از گله‌بانهای پارسای دیگر که در این ناحیه با گله‌هایشان جمع می‌شدند و با انجمن نذیره‌ها معاشرت و دوستی می‌کردند. آنها از طریق پرورش گوسفندان و با هدایایی که یهودیان ثروتمند به گروه آنها اهدا می‌کردند هزینۀ زندگی خویش را تأمین می‌کردند.

135:2.3 (1497.5) John and Elizabeth returned to their home and began to lay plans for the future. Since John refused to accept the priest’s allowance due him from the temple funds, by the end of two years they had all but lost their home; so they decided to go south with the sheep herd. Accordingly, the summer that John was twenty years of age witnessed their removal to Hebron. In the so-called “wilderness of Judea” John tended his sheep along a brook that was tributary to a larger stream which entered the Dead Sea at Engedi. The Engedi colony included not only Nazarites of lifelong and time-period consecration but numerous other ascetic herdsmen who congregated in this region with their herds and fraternized with the Nazarite brotherhood. They supported themselves by sheep raising and from gifts which wealthy Jews made to the order.

با گذشت زمان، یحیی کمتر به حبرون باز می‌گشت، در حالی که دیدارهای مکرر بیشتری از عین جدی انجام می‌داد. او آنقدر به طور کامل از اکثر نذیره‌ها متفاوت بود که این را بسیار دشوار می‌یافت که به طور کامل با برادران انجمن معاشرت کند. اما او بسیار شیفتۀ ابنیر، رهبر شناخته شده و رئیس اسکانگاه عین جدی بود.

135:2.4 (1497.6) As time passed, John returned less often to Hebron, while he made more frequent visits to Engedi. He was so entirely different from the majority of the Nazarites that he found it very difficult fully to fraternize with the brotherhood. But he was very fond of Abner, the acknowledged leader and head of the Engedi colony.

3- زندگی یک شبان

3. The Life of a Shepherd

یحیی در امتداد درۀ این جویبار کوچک بیش از دوازده پناهگاه سنگی و طویلۀ شب ساخت که شامل سنگهای روی هم چیده شده بودند. او در آنجا می‌توانست از گله‌های گوسفندان و بزهای خود مراقبت و نگاهداری کند. زندگی یحیی به عنوان یک شبان فرصت زیادی برای اندیشیدن به او می‌داد. او با عِزدا، یک پسر یتیم از بیت صور که او را به گونه‌ای به فرزند خواندگی پذیرفته بود بسیار گفتگو می‌کرد. هنگامی که یحیی برای دیدن مادرش و فروش گوسفندان به حبرون می‌رفت و نیز هنگامی که برای مراسم مذهبی سبت به عین جدی می‌رفت، عِزدا از گله‌ها مراقبت می‌کرد. یحیی و پسر جوان بسیار ساده زندگی می‌کردند. آنها از گوشت گوسفند، شیر بز، عسل وحشی، و ملخ‌های خوردنی آن ناحیه تغذیه می‌کردند. این غذای ثابت آنها با مواد خوراکی که گهگاه از حبرون و عین جدی آورده می‌شدند تکمیل می‌شد.

135:3.1 (1497.7) Along the valley of this little brook John built no less than a dozen stone shelters and night corrals, consisting of piled-up stones, wherein he could watch over and safeguard his herds of sheep and goats. John’s life as a shepherd afforded him a great deal of time for thought. He talked much with Ezda, an orphan lad of Beth-zur, whom he had in a way adopted, and who cared for the herds when he made trips to Hebron to see his mother and to sell sheep, as well as when he went down to Engedi for Sabbath services. John and the lad lived very simply, subsisting on mutton, goat’s milk, wild honey, and the edible locusts of that region. This, their regular diet, was supplemented by provisions brought from Hebron and Engedi from time to time.

الیزابت یحیی را در رابطه با امور فلسطین و دنیا مطلع نگاه می‌داشت، و این اعتقاد او عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌شد که زمان برای به پایان رسیدن نظم کهن به سرعت نزدیک می‌شود؛ این که او باید پیش قراول نزدیک شدن یک عصر نوین، ”ملکوت آسمانی“ شود. این شبان زمخت نسبت به نوشته‌های دانیال نبی بسیار علاقمند بود. او توصیف دانیال از بت بزرگ را هزار بار خواند. زکریا به او گفته بود این نشانگر تاریخ پادشاهی‌های بزرگ دنیاست که با بابل آغاز می‌شود، سپس پارس، یونان، و سرانجام روم به دنبال آن می‌آیند. یحیی تصور می‌کرد که روم چنان از پیش در بر گیرندۀ این مردمان و نژادهای چند زبانه شده بود که هرگز نمی‌توانست به یک امپراتوری پایدار و کاملاً مستحکم تبدیل شود. او باور داشت که روم حتی در آن هنگام به صورت سوریه، مصر، فلسطین، و سایر استانها تقسیم شده بود؛ و سپس او در ادامه خواند: ”در روزگاران این پادشاهان خدای آسمان ملکوتی را برپا خواهد کرد که هرگز نابود نخواهد شد. و این ملکوت برای سایر مردم باقی گذاشته نخواهد شد بلکه تمام این پادشاهی‌ها را متلاشی و نابود خواهد ساخت، و برای ابد پابرجا خواهد بود.“ ”و به او حکومت و جلال و ملکوت داده خواهد شد تا تمام مردمان، ملتها، و زبانها به او خدمت کنند. حکومت او یک حکومت ابدی است، که از بین نخواهد رفت، و پادشاهی او هرگز نابود نخواهد شد.“ ”و پادشاهی و فرمانروایی و عظمت پادشاهی زیر تمامی آسمان به مردم مقدس آن والامرتبه‌ای داده خواهد شد، که پادشاهیش یک پادشاهی ابدی است، و تمام حکومتها به او خدمت خواهند کرد و از او اطاعت خواهند نمود.“

135:3.2 (1498.1) Elizabeth kept John posted about Palestinian and world affairs, and his conviction grew deeper and deeper that the time was fast approaching when the old order was to end; that he was to become the herald of the approach of a new age, “the kingdom of heaven.” This rugged shepherd was very partial to the writings of the Prophet Daniel. He read a thousand times Daniel’s description of the great image, which Zacharias had told him represented the history of the great kingdoms of the world, beginning with Babylon, then Persia, Greece, and finally Rome. John perceived that already was Rome composed of such polyglot peoples and races that it could never become a strongly cemented and firmly consolidated empire. He believed that Rome was even then divided, as Syria, Egypt, Palestine, and other provinces; and then he further read “in the days of these kings shall the God of heaven set up a kingdom which shall never be destroyed. And this kingdom shall not be left to other people but shall break in pieces and consume all these kingdoms, and it shall stand forever.” “And there was given him dominion and glory and a kingdom that all peoples, nations, and languages should serve him. His dominion is an everlasting dominion, which shall not pass away, and his kingdom never shall be destroyed.” “And the kingdom and dominion and the greatness of the kingdom under the whole heaven shall be given to the people of the saints of the Most High, whose kingdom is an everlasting kingdom, and all dominions shall serve and obey him.”

یحیی هرگز نتوانست که از آن اغتشاش فکری به طور کامل فراز یابد، اغتشاشی که از طریق آنچه که از والدین خود در رابطه با عیسی شنیده بود و به واسطۀ این متونی که در کتاب مقدس خوانده بود ایجاد شده بود. او در دانیال خواند: ”من در رویاهای شب می‌نگریستم و دیدم کسی شبیه به پسر انسان با ابرهای آسمان آمد، و سلطنت و جلال و پادشاهی به او داده شد.“ اما این کلمات پیامبر با آنچه که پدر و مادرش به او آموزش داده بودند سازگار نبود. و گفتگوی او با عیسی، در هنگام دیدارش وقتی که هجده ساله بود، با این گفته‌های کتاب مقدس همخوانی نداشت. به رغم این سردرگمی، در سرتاسر ابهامش مادرش به او اطمینان داد که پسرعموی دور او، عیسی ناصری، مسیح راستین است، و این که او آمده است که روی تخت پادشاهی داوود بنشیند، و این که او (یحیی) باید پیش‌قراول و حامی اصلی او شود.

135:3.3 (1498.2) John was never able completely to rise above the confusion produced by what he had heard from his parents concerning Jesus and by these passages which he read in the Scriptures. In Daniel he read: “I saw in the night visions, and, behold, one like the Son of Man came with the clouds of heaven, and there was given him dominion and glory and a kingdom.” But these words of the prophet did not harmonize with what his parents had taught him. Neither did his talk with Jesus, at the time of his visit when he was eighteen years old, correspond with these statements of the Scriptures. Notwithstanding this confusion, throughout all of his perplexity his mother assured him that his distant cousin, Jesus of Nazareth, was the true Messiah, that he had come to sit on the throne of David, and that he (John) was to become his advance herald and chief support.

از تمام آنچه که یحیی در مورد پلیدی و شرارت روم و هرزگی و بی‌بند و باری اخلاقی امپراتوری می‌شنید، از آنچه که از کارهای شرارت‌آمیز هیرودیس آنتیپاس و فرمانداران یهودیه می‌دانست، به این باور رسیده بود که پایان عصر نزدیک است. برای این کودک سختگیر و نجیبِ طبیعت به نظر می‌رسید که دنیا برای پایان عصر انسان و طلوع عصر نوین و الهی — ملکوت آسمانی — آماده است. این احساس در قلب یحیی رشد می‌کرد که او آخرین فرد از پیامبران قدیمی و نخستین فرد از پیامبران جدید خواهد بود. و او با این انگیزۀ فزاینده کاملاً به جنب و جوش می‌افتاد که برود و به تمام انسانها اعلام کند: ”توبه کنید! در پیشگاه خدا درستکار باشید! برای پایان آماده شوید؛ خود را برای ظهور نظم جدید و جاودان امور زمین، ملکوت آسمانی، آماده کنید.“

135:3.4 (1498.3) From all John heard of the vice and wickedness of Rome and the dissoluteness and moral barrenness of the empire, from what he knew of the evil doings of Herod Antipas and the governors of Judea, he was minded to believe that the end of the age was impending. It seemed to this rugged and noble child of nature that the world was ripe for the end of the age of man and the dawn of the new and divine age — the kingdom of heaven. The feeling grew in John’s heart that he was to be the last of the old prophets and the first of the new. And he fairly vibrated with the mounting impulse to go forth and proclaim to all men: “Repent! Get right with God! Get ready for the end; prepare yourselves for the appearance of the new and eternal order of earth affairs, the kingdom of heaven.”

4- مرگ الیزابت

4. The Death of Elizabeth

در 17 اوت سال 22 بعد از میلاد مسیح، هنگامی که یحیی بیست و هشت ساله بود، مادرش ناگهان درگذشت. دوستان الیزابت که از محدودیتهای نذیره‌ها در رابطه با تماس با مردگان، حتی در خانوادۀ خود شخص، آگاه بودند، پیش از فرستادن قاصد به یحیی، تمام ترتیبات لازم برای دفن الیزابت را انجام دادند. هنگامی که او خبر مرگ مادرش را دریافت کرد، از عِزدا خواست که گله‌های او را به عَین‌ جَدِی‌ ببرد و خود عازم حبرون شد.

135:4.1 (1499.1) On August 17, A.D. 22, when John was twenty-eight years of age, his mother suddenly passed away. Elizabeth’s friends, knowing of the Nazarite restrictions regarding contact with the dead, even in one’s own family, made all arrangements for the burial of Elizabeth before sending for John. When he received word of the death of his mother, he directed Ezda to drive his herds to Engedi and started for Hebron.

او پس از بازگشت به عین جدی از مراسم خاکسپاری مادرش، گله‌های خود را به انجمن برادران اهدا کرد و در حالی که روزه می‌گرفت و دعا می‌کرد، برای مدتی خود را از دنیای بیرون جدا ساخت. یحیی فقط از روشهای قدیمیِ نزدیکی به الوهیت آگاه بود؛ او فقط از نگارشات مربوط به ایلیا، ساموئل، و دانیال آگاهی داشت. ایلیا پیامبر ایده‌آل او بود. ایلیا نخستین آموزگار اسرائیل بود که یک پیامبر محسوب می‌شد، و یحیی به راستی باور داشت که باید آخرین پیامبر از میان این خط طولانی و برجسته از پیامبران آسمانی می‌شد.

135:4.2 (1499.2) On returning to Engedi from his mother’s funeral, he presented his flocks to the brotherhood and for a season detached himself from the outside world while he fasted and prayed. John knew only of the old methods of approach to divinity; he knew only of the records of such as Elijah, Samuel, and Daniel. Elijah was his ideal of a prophet. Elijah was the first of the teachers of Israel to be regarded as a prophet, and John truly believed that he was to be the last of this long and illustrious line of the messengers of heaven.

یحیی به مدت دو سال و نیم در عین جدی زندگی کرد، و بیشتر اعضای انجمن برادری را متقاعد ساخت که ”پایان عصر نزدیک است“؛ و این که ”ملکوت آسمانی در آستانۀ ظهور می‌باشد.“ و تمام آموزش اولیۀ او مبتنی بر ایده و برداشت جاری یهودی از مسیح به عنوان نجات دهندۀ موعود ملت یهود از سیطرۀ حکمرانان غیریهودی آنان بود.

135:4.3 (1499.3) For two and a half years John lived at Engedi, and he persuaded most of the brotherhood that “the end of the age was at hand”; that “the kingdom of heaven was about to appear.” And all his early teaching was based upon the current Jewish idea and concept of the Messiah as the promised deliverer of the Jewish nation from the domination of their gentile rulers.

در سرتاسر این دوره یحیی بخش زیادی از نوشته‌های مقدسی را که در منزل نذیره‌ها در عین جدی پیدا می‌کرد خواند. او به خصوص تحت تأثیر اشعیا و مَلاکی که تا آن هنگام آخرین پیامبران بودند قرار گرفته بود. او پنج فصل آخر اشعیا را خواند و دوباره خواند و به این پیشگوییها باور داشت. سپس او در ملاکی می‌خواند: ”بنگرید، من ایلیای نبی را پیش از فرا رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد؛ و او قلب پدران را به سوی فرزندان و قلب فرزندان را به سوی پدرانشان باز خواهد گردانید، مبادا بیایم و زمین را با یک نفرین در هم بکوبم.“ و فقط این وعدۀ ملاکی در رابطه با بازگشت ایلیا بود که یحیی را از حرکت برای موعظه دربارۀ ملکوت آینده و اندرز دادن به همیاران یهودیش برای فرار از غضبی که در پیش بود بازمی‌داشت. یحیی برای اعلام پیام ملکوت پیش رو مستعد بود، اما این انتظار آمدن ایلیا او را برای بیش از دو سال عقب نگاه داشت. او می‌دانست که او ایلیا نیست. پس منظور ملاکی چه بود؟ آیا این پیشگویی حقیقی بود یا تمثیلی؟ چطور او می‌توانست از حقیقت آگاه شود؟ او سرانجام جرأت یافت فکر کند که چون نخستین پیامبر از میان پیامبران ایلیا نامیده می‌شد، پس آخرین پیامبر باید سرانجام با همین نام شناخته شود. با این وجود، او شک داشت، آنقدر شک داشت که هیچگاه نتوانست خود را ایلیا بنامد.

135:4.4 (1499.4) Throughout this period John read much in the sacred writings which he found at the Engedi home of the Nazarites. He was especially impressed by Isaiah and by Malachi, the last of the prophets up to that time. He read and reread the last five chapters of Isaiah, and he believed these prophecies. Then he would read in Malachi: “Behold, I will send you Elijah the prophet before the coming of the great and dreadful day of the Lord; and he shall turn the hearts of the fathers toward the children and the hearts of the children toward their fathers, lest I come and smite the earth with a curse.” And it was only this promise of Malachi that Elijah would return that deterred John from going forth to preach about the coming kingdom and to exhort his fellow Jews to flee from the wrath to come. John was ripe for the proclamation of the message of the coming kingdom, but this expectation of the coming of Elijah held him back for more than two years. He knew he was not Elijah. What did Malachi mean? Was the prophecy literal or figurative? How could he know the truth? He finally dared to think that, since the first of the prophets was called Elijah, so the last should be known, eventually, by the same name. Nevertheless, he had doubts, doubts sufficient to prevent his ever calling himself Elijah.

تأثیر ایلیا بود که موجب شد یحیی روشهای مستقیم و رک او را در حمله به گناهان و پلیدیهای هم عصران خود بپذیرد. او نحوۀ لباس پوشیدن ایلیا را دنبال نمود، و تلاش نمود مثل ایلیا صحبت کند؛ از هر جنبۀ ظاهری او مانند این پیامبر باستان بود. او دقیقاً یک فرزند تنومند و زیبای طبیعت و درست یک موعظه‌گر بی‌باک و پرجرأت کردار پارسامنشانه بود. یحیی بی‌سواد نبود. او نوشته‌های مقدس یهودی را به خوبی می‌دانست، اما او به سختی بافرهنگ بود. او یک اندیشمند روشن، یک سخنران قدرتمند، و یک نکوهش‌گر آتشین بود. او به سختی برای عصر خویش یک نمونه بود، اما او یک سرزنشگر خوش بیان بود.

135:4.5 (1499.5) It was the influence of Elijah that caused John to adopt his methods of direct and blunt assault upon the sins and vices of his contemporaries. He sought to dress like Elijah, and he endeavored to talk like Elijah; in every outward aspect he was like the olden prophet. He was just such a stalwart and picturesque child of nature, just such a fearless and daring preacher of righteousness. John was not illiterate, he did well know the Jewish sacred writings, but he was hardly cultured. He was a clear thinker, a powerful speaker, and a fiery denunciator. He was hardly an example to his age, but he was an eloquent rebuke.

سرانجام او روش اعلام عصر نوین، پادشاهی خداوند، را مورد بررسی دقیق قرار داد؛ او به این نتیجه رسید که باید پیش قراول مسیح شود؛ او تمام تردیدها را کنار گذاشت و یک روز در مارس سال 25 بعد از میلاد مسیح از عین جدی عزیمت کرد تا فعالیت کوتاه مدت اما درخشان خود را به عنوان یک موعظه‌گر همگانی آغاز کند.

135:4.6 (1499.6) At last he thought out the method of proclaiming the new age, the kingdom of God; he settled that he was to become the herald of the Messiah; he swept aside all doubts and departed from Engedi one day in March of A.D. 25 to begin his short but brilliant career as a public preacher.

5- پادشاهی خداوند

5. The Kingdom of God

برای فهم پیام یحیی، باید وضعیت مردم یهودی در وقتی که او در صحنۀ عمل ظاهر شد در نظر گرفته شود. برای تقریباً یکصد سال تمام اسرائیل در یک سرگشتگی بود؛ آنها در توضیحِ تحت استیلا قرار گرفتن مداوم خود توسط اربابان غیریهودی ناتوان بودند. آیا موسی آموزش نداده بود که درستکاری همیشه با بهروزی و قدرت مورد پاداش واقع می‌شود؟ آیا آنها مردم برگزیدۀ خداوند نبودند؟ چرا تخت پادشاهی داوود متروک و تهی بود؟ نظر به دکترین موسی و آموزه‌های پیامبران، یهودیان توضیح فلاکت طولانی مدت و مداوم ملی خویش را دشوار می‌یافتند.

135:5.1 (1500.1) In order to understand John’s message, account should be taken of the status of the Jewish people at the time he appeared upon the stage of action. For almost one hundred years all Israel had been in a quandary; they were at a loss to explain their continuous subjugation to gentile overlords. Had not Moses taught that righteousness was always rewarded with prosperity and power? Were they not God’s chosen people? Why was the throne of David desolate and vacant? In the light of the Mosaic doctrines and the precepts of the prophets the Jews found it difficult to explain their long-continued national desolation.

در حدود یکصد سال پیش از روزگاران عیسی و یحیی یک مدرسۀ جدید از آموزگاران مذهبی، آپوکالیپتیستها، در فلسطین به وجود آمد. این آموزگاران جدید یک سیستم اعتقادی به وجود آوردند که علت درد و رنج و تحقیر یهودیان را بدین صورت توضیح می‌داد که آنها در حال پرداخت مجازات برای گناهان ملت هستند. آنها به این دلایلِ به خوبی شناخته شده بازگشت نمودند که اسارت به دست بابلیها و سایر اسارتهای روزگاران پیشین را توضیح می‌داد. اما آپوکالیپتیستها نیز آموزش می‌دادند که اسرائیل باید امیدوار باشد؛ روزهای رنج آنها تقریباً به پایان رسیده است؛ تنبیه مردم برگزیدۀ خداوند تقریباً خاتمه یافته است؛ صبر خداوند در رابطه با بیگانگان غیریهودی تقریباً به انتها رسیده است. پایان فرمانروایی روم مترادف با پایان عصر، و از یک نظر مشخص پایان دنیا بود. این آموزگاران جدید به پیشگوییهای دانیال به شدت تکیه می‌کردند، و به طور مداوم آموزش می‌دادند که آفرینش در آستانۀ گذار به مرحلۀ نهایی خود است؛ پادشاهیهای این دنیا در آستانۀ تبدیل شدن به پادشاهی خداوند هستند. برای ذهن یهودیِ آن روزگار این معنی آن عبارت — پادشاهی آسمانی — بود که در سرتاسر آموزشهای یحیی و عیسی هر دو جاری است. برای یهودیان فلسطین عبارت ”پادشاهی آسمانی“ فقط یک معنی داشت: یک کشور مطلقاً درستکار که در آن خداوند (مسیح) درست به همان گونه که در آسمان فرمانروایی می‌کرد در کمال قدرت بر ملتهای زمین فرمانروایی می‌کند — ”خواست تو به همان گونه که در آسمان انجام می‌شود بر زمین نیز به انجام رسد.“

135:5.2 (1500.2) About one hundred years before the days of Jesus and John a new school of religious teachers arose in Palestine, the apocalyptists. These new teachers evolved a system of belief that accounted for the sufferings and humiliation of the Jews on the ground that they were paying the penalty for the nation’s sins. They fell back onto the well-known reasons assigned to explain the Babylonian and other captivities of former times. But, so taught the apocalyptists, Israel should take heart; the days of their affliction were almost over; the discipline of God’s chosen people was about finished; God’s patience with the gentile foreigners was about exhausted. The end of Roman rule was synonymous with the end of the age and, in a certain sense, with the end of the world. These new teachers leaned heavily on the predictions of Daniel, and they consistently taught that creation was about to pass into its final stage; the kingdoms of this world were about to become the kingdom of God. To the Jewish mind of that day this was the meaning of that phrase — the kingdom of heaven — which runs throughout the teachings of both John and Jesus. To the Jews of Palestine the phrase “kingdom of heaven” had but one meaning: an absolutely righteous state in which God (the Messiah) would rule the nations of earth in perfection of power just as he ruled in heaven — “Your will be done on earth as in heaven.”

در روزگاران یحیی تمام یهودیان به گونه‌ای چشم انتظار می‌پرسیدند: ”ملکوت کی فرا خواهد رسید؟“ یک احساس کلی وجود داشت که پایان فرمانروایی ملتهای غیریهودی در حال نزدیک شدن است. در میان تمام یهودیان یک امید زنده و یک انتظار مشتاقانه وجود داشت که تحقق آرزوی اعصار در طول عمر آن نسل به وقوع خواهد پیوست.

135:5.3 (1500.3) In the days of John all Jews were expectantly asking, “How soon will the kingdom come?” There was a general feeling that the end of the rule of the gentile nations was drawing near. There was present throughout all Jewry a lively hope and a keen expectation that the consummation of the desire of the ages would occur during the lifetime of that generation.

در حالی که یهودیان در برآوردهایشان پیرامون سرشت پادشاهی آینده بسیار متفاوت بودند، در این اعتقادشان همسان بودند که این رخداد در شرف وقوع و نزدیک، و حتی در آستانۀ انجام شدن بود. بسیاری که عهد عتیق را خواندند عملاً چشم انتظار یک پادشاه جدید در فلسطین بودند، چشم انتظار یک ملت احیا شدۀ یهودی که از دست دشمنانش نجات یافته بود و جانشین شاه داوود بر آن حکومت می‌کرد، نجات دهنده‌ای که به سرعت توسط فرمانروای به حق و درستکار تمام دنیا تصدیق می‌شد. گروه دیگری از یهودیان پارسا، هر چند کوچکتر، از این پادشاهی خداوند یک نگرش بسیار متفاوت داشتند. آنها آموزش می‌دادند که پادشاهی آینده متعلق به این دنیا نیست، و این که دنیا به پایان قطعی خود نزدیک می‌شود، و این که ”یک آسمان جدید و یک زمین جدید“ در برقراری ملکوت خداوند به وجود خواهد آمد؛ این که این ملکوت یک حاکمیت ابدی خواهد بود، این که گناه به پایان خواهد رسید، این که شهروندان این پادشاهی نوین در بهره‌مندیِ خویش از این سعادت بی‌پایان جاودانه خواهند شد.

135:5.4 (1500.4) While the Jews differed greatly in their estimates of the nature of the coming kingdom, they were alike in their belief that the event was impending, near at hand, even at the door. Many who read the Old Testament literally looked expectantly for a new king in Palestine, for a regenerated Jewish nation delivered from its enemies and presided over by the successor of King David, the Messiah who would quickly be acknowledged as the rightful and righteous ruler of all the world. Another, though smaller, group of devout Jews held a vastly different view of this kingdom of God. They taught that the coming kingdom was not of this world, that the world was approaching its certain end, and that “a new heaven and a new earth” were to usher in the establishment of the kingdom of God; that this kingdom was to be an everlasting dominion, that sin was to be ended, and that the citizens of the new kingdom were to become immortal in their enjoyment of this endless bliss.

همه موافق بودند که پیش از برقراری پادشاهی جدید در زمین یک تنبیه شدیداً پاک کننده یا منزه کننده از روی ضرورت به وقوع خواهد پیوست. واقع‌گرایان آموزش می‌دادند که یک جنگ جهانی روی خواهد داد که تمام بی‌ایمانان را نابود خواهد ساخت، در حالی که ایمانداران به پیروزی جهانی و جاودان دست خواهند یافت. روح‌گرایان آموزش می‌دادند که این پادشاهی آن قضاوت بزرگ خداوند را به همراه خواهد داشت که گناهکاران را با مجازات کاملاً سزاوار و نابودی نهایی آنها روبرو خواهد ساخت، و در همان حال مقدسان ایماندارِ مردم برگزیده را به همراه فرزند انسان که به نام خداوند بر ملتهای رستگار فرمانروایی خواهد کرد، به مسند والای افتخار و قدرت ارتقا خواهد داد. و این گروه دوم حتی باور داشتند که ممکن است بسیاری از غیریهودیان پارسا به همنشینی با این پادشاهی نوین پذیرفته شوند.

135:5.5 (1500.5) All were agreed that some drastic purging or purifying discipline would of necessity precede the establishment of the new kingdom on earth. The literalists taught that a world-wide war would ensue which would destroy all unbelievers, while the faithful would sweep on to universal and eternal victory. The spiritists taught that the kingdom would be ushered in by the great judgment of God which would relegate the unrighteous to their well-deserved judgment of punishment and final destruction, at the same time elevating the believing saints of the chosen people to high seats of honor and authority with the Son of Man, who would rule over the redeemed nations in God’s name. And this latter group even believed that many devout gentiles might be admitted to the fellowship of the new kingdom.

برخی از یهودیان اعتقاد داشتند که احتمالاً ممکن است خداوند این پادشاهی نوین را از طریق دخالت مستقیم و الهی برقرار سازد، اما اکثریت عظیم باور داشتند که او از طریق یک واسطۀ نماینده، یعنی مسیح، مداخله خواهد کرد. و این تنها معنی ممکن بود که عبارت مسیح می‌توانست در اذهان یهودیان نسل یحیی و عیسی داشته باشد. مسیح به هیچ وجه نمی‌توانست به کسی اشاره داشته باشد که صرفاً خواست خداوند را آموزش می‌داد یا ضرورت زندگی پارسامنشانه را اعلام می‌کرد. یهودیان به تمام چنین اشخاص مقدس عنوان پیامبر می‌دادند. مسیح باید بیش از یک پیامبر می‌بود؛ مسیح باید برقراری پادشاهی نوین، پادشاهی خداوند، را می‌آورد. از نظر سنت یهودی، کسی که در انجام این کار موفق نبود نمی‌توانست مسیح باشد.

135:5.6 (1501.1) Some of the Jews held to the opinion that God might possibly establish this new kingdom by direct and divine intervention, but the vast majority believed that he would interpose some representative intermediary, the Messiah. And that was the only possible meaning the term Messiah could have had in the minds of the Jews of the generation of John and Jesus. Messiah could not possibly refer to one who merely taught God’s will or proclaimed the necessity for righteous living. To all such holy persons the Jews gave the title of prophet. The Messiah was to be more than a prophet; the Messiah was to bring in the establishment of the new kingdom, the kingdom of God. No one who failed to do this could be the Messiah in the traditional Jewish sense.

این مسیح چه کسی خواهد بود؟ باز آموزگاران یهودی نظرشان متفاوت بود. قدیمی‌ترها به دکترین پسر داوود چسبیدند. جدیدترها آموزش می‌دادند که چون این پادشاهی نوین یک پادشاهی آسمانی است، ممکن است فرمانروای جدید نیز یک شخصیت الهی باشد، کسی که مدتها در دست راست خداوند در آسمان نشسته است. و گرچه ممکن است عجیب به نظر رسد، آنهایی که به فرمانروای پادشاهی جدید بدین گونه می‌نگریستند، به او به عنوان یک مسیح بشری، یک انسان صرف، نگاه نمی‌کردند، بلکه به عنوان ”فرزند انسان“ — یک فرزند خداوند — یک شاهزادۀ آسمانی که مدتها در انتظار نگاه داشته شده است تا فرمانروایی زمین را که نو شده است بدین گونه به عهده گیرد. زمینۀ مذهبی دنیای یهودی بدین شکل بود که یحیی گام به پیش نهاد و اعلام نمود: ”توبه کنید، زیرا پادشاهی آسمانی نزدیک است!“

135:5.7 (1500.7) Who would this Messiah be? Again the Jewish teachers differed. The older ones clung to the doctrine of the son of David. The newer taught that, since the new kingdom was a heavenly kingdom, the new ruler might also be a divine personality, one who had long sat at God’s right hand in heaven. And strange as it may appear, those who thus conceived of the ruler of the new kingdom looked upon him not as a human Messiah, not as a mere man, but as “the Son of Man” — a Son of God — a heavenly Prince, long held in waiting thus to assume the rulership of the earth made new. Such was the religious background of the Jewish world when John went forth proclaiming: “Repent, for the kingdom of heaven is at hand!”

از این رو معلوم می‌شود که اعلام پادشاهی آتی توسط یحیی در اذهان آنهایی که به موعظه‌های پرشور و حرارت او گوش می‌دادند بیش از نیم دوجین معانی مختلف داشت. اما صرف نظر از این که آنها چه اهمیتی برای عباراتی که یحیی به کار می‌گرفت قائل بودند، هر یک از این گروههای گوناگونِ منتظر پادشاهی یهود از اعلانهای این موعظه‌گر صادق، پرشور، زمخت و آمادۀ درستکاری و توبه که شنوندگان خود را چنان صادقانه نصیحت می‌کرد ”از خشمی که در پیش است بگریزید“، کنجکاو و حیرت‌زده بودند.

135:5.8 (1500.8) It becomes apparent, therefore, that John’s announcement of the coming kingdom had not less than half a dozen different meanings in the minds of those who listened to his impassioned preaching. But no matter what significance they attached to the phrases which John employed, each of these various groups of Jewish-kingdom expectants was intrigued by the proclamations of this sincere, enthusiastic, rough-and-ready preacher of righteousness and repentance, who so solemnly exhorted his hearers to “flee from the wrath to come.”

6- یحیی شروع به موعظه می‌کند

6. John Begins to Preach

در اوایل ماه مارس سال 25 پس از میلاد مسیح، یحیی به دور تا دور ساحل غربی دریای مرده و به سمت رودخانۀ اردن مقابل اریحا، پایابِ باستانی که یوشع و فرزندان اسرائیل در بدو ورودشان به سرزمین موعود از روی آن عبور کردند سفر کرد؛ و او با عبور به سمت دیگر رودخانه، خود را در نزدیکی ورودی به پایاب رودخانه مستقر کرد و شروع به موعظه به مردمی کرد که در مسیر رفت و برگشت خود به آن سوی رودخانه از آن نقطه عبور می‌کردند. از میان تمام گذرگاههای رود اردن این پرعبورترین مکان بود.

135:6.1 (1501.4) Early in the month of March, A.D. 25, John journeyed around the western coast of the Dead Sea and up the river Jordan to opposite Jericho, the ancient ford over which Joshua and the children of Israel passed when they first entered the promised land; and crossing over to the other side of the river, he established himself near the entrance to the ford and began to preach to the people who passed by on their way back and forth across the river. This was the most frequented of all the Jordan crossings.

برای کلیۀ کسانی که سخنان یحیی را می‌شنیدند آشکار بود که او بیش از یک موعظه‌گر است. اکثریت عظیم آنهایی که به این مرد عجیب که از سرزمین یهودا آمده بود گوش فرا می‌دادند، با این باور که صدای یک پیامبر را شنیده بودند از آنجا می‌رفتند. شگفت‌آور نیست که روانهای این یهودیان خسته و منتظر به واسطۀ این پدیده عمیقاً برانگیخته می‌شد. هرگز در تمام تاریخ یهود فرزندان پارسای ابراهیم برای ”تسلی اسرائیل“ چنین مشتاق نبودند و یا با تب و تاب بیشتری ”بازگشت پادشاهی“ را پیش‌بینی نکرده بودند. هرگز در تمام تاریخ یهود این پیام یحیی که ”پادشاهی آسمانی نزدیک است“ نمی‌توانست درست مثل آن هنگام که او به گونه‌ای بسیار اسرارآمیز در ساحل این گذرگاه جنوبی رود اردن ظاهر شد یک جاذبۀ عمیق و سراسری ایجاد کند.

135:6.2 (1501.5) It was apparent to all who heard John that he was more than a preacher. The great majority of those who listened to this strange man who had come up from the Judean wilderness went away believing that they had heard the voice of a prophet. No wonder the souls of these weary and expectant Jews were deeply stirred by such a phenomenon. Never in all Jewish history had the devout children of Abraham so longed for the “consolation of Israel” or more ardently anticipated “the restoration of the kingdom.” Never in all Jewish history could John’s message, “the kingdom of heaven is at hand,” have made such a deep and universal appeal as at the very time he so mysteriously appeared on the bank of this southern crossing of the Jordan.

او مثل آموس از میان شبانها آمد. او مثل ایلیای روزگاران کهن لباس می‌پوشید، و اندرزهای خود را با خروش بیان می‌کرد و هشدارهای خود را با ”شور و قدرت ایلیا“ اعلام می‌کرد. همینطور که مسافران خبر موعظۀ او در امتداد رود اردن را در خارج پخش می‌کردند، تعجب‌آور نیست که این موعظه‌گر عجیب در سرتاسر فلسطین یک شور و هیجان قدرتمند ایجاد کرد.

135:6.3 (1502.1) He came from the herdsmen, like Amos. He was dressed like Elijah of old, and he thundered his admonitions and poured forth his warnings in the “spirit and power of Elijah.” It is not surprising that this strange preacher created a mighty stir throughout all Palestine as the travelers carried abroad the news of his preaching along the Jordan.

باز یک ویژگی دیگر و جدید دربارۀ کار این موعظه‌گر نذیره وجود داشت: او هر یک از باورمندانش را ”برای بخشش گناهان“ در رود اردن تعمید می‌داد. اگر چه تعمید یک مراسم جدید در میان یهودیان نبود، آنها هرگز ندیده بودند که بدان گونه که یحیی اکنون آن را به کار گرفته بود آن به کار گرفته شود. مدتها رسم بود که نوکیشان غیریهودی را در هم‌نشینیِ محوطۀ بیرونی معبد بدین گونه تعمید دهند، اما هرگز از خود یهودیان خواسته نشده بود که به تعمید توبه تن در دهند. فقط پانزده ماه بین زمانی که یحیی شروع به موعظه و تعمید دادن نمود و دستگیری و زندانی شدن او به تحریک هیرودیس آنتیپاس فاصله وجود داشت، اما در این مدت کوتاه او بیش از یکصد هزار توبه کار را تعمید داد.

135:6.4 (1502.2) There was still another and a new feature about the work of this Nazarite preacher: He baptized every one of his believers in the Jordan “for the remission of sins.” Although baptism was not a new ceremony among the Jews, they had never seen it employed as John now made use of it. It had long been the practice thus to baptize the gentile proselytes into the fellowship of the outer court of the temple, but never had the Jews themselves been asked to submit to the baptism of repentance. Only fifteen months intervened between the time John began to preach and baptize and his arrest and imprisonment at the instigation of Herod Antipas, but in this short time he baptized considerably over one hundred thousand penitents.

یحیی پیش از حرکت به سوی شمال رود اردن چهار ماه در پایابِ بتانی موعظه کرد. دهها هزار شنونده، برخی کنجکاو اما بسیاری مشتاق و جدی از تمام قسمتهای یهودیه، پریا، و سامره آمدند تا به سخنان او گوش دهند. حتی تعداد اندکی از جلیل آمدند.

135:6.5 (1502.3) John preached four months at Bethany ford before starting north up the Jordan. Tens of thousands of listeners, some curious but many earnest and serious, came to hear him from all parts of Judea, Perea, and Samaria. Even a few came from Galilee.

در ماه مه این سال، در حالی که او هنوز در پایابِ بتانی بود، کاهنان و لاویان هیئتی را فرستادند تا از یحیی بپرسند که آیا او ادعا می‌کند مسیح است، و این که با اجازۀ چه کسی موعظه می‌کند. یحیی به این پرسش کنندگان بدین گونه پاسخ داد: ”بروید به سروران خود بگویید که’صدای کسی را که در بیابان فریاد می‌کشید‛ شنیده‌اید، بدان گونه که توسط پیامبری گفته شد: ’راه خداوند را آماده کنید. برای خداوندمان راهها را هموار سازید. هر دره‌ای پر خواهد شد، و هر کوه و تپه‌ای پست خواهد شد؛ زمین ناهموار هموار خواهد شد، در حالی که مکانهای ناهموار به یک درۀ صاف تبدیل خواهند شد؛ و تمامی بشریت نجات خداوند را خواهند دید.‛“

135:6.6 (1502.4) In May of this year, while he still lingered at Bethany ford, the priests and Levites sent a delegation out to inquire of John whether he claimed to be the Messiah, and by whose authority he preached. John answered these questioners by saying: “Go tell your masters that you have heard ‘the voice of one crying in the wilderness,’ as spoken by the prophet, saying, ‘make ready the way of the Lord, make straight a highway for our God. Every valley shall be filled, and every mountain and hill shall be brought low; the uneven ground shall become a plain, while the rough places shall become a smooth valley; and all flesh shall see the salvation of God.’”

یحیی یک موعظه‌گر قهرمان اما بی‌تدبیر بود. یک روز هنگامی که او در ساحل غربی رود اردن در حال موعظه کردن و تعمید دادن بود، یک گروه از فریسیان و یک تعداد از صدوقیان جلو آمدند و خود را برای تعمید گرفتن عرضه کردند. یحیی پیش از هدایت کردن آنها به داخل آب، به صورت گروهی آنها را خطاب قرار داد و گفت: ”چه کسی به شما هشدار داد که به سان افعیان در برابر آتش، از غضبی که در پیش است بگریزید؟ من شما را تعمید خواهم داد، اما به شما هشدار می‌دهم که اگر بخشش گناهانتان را دریافت می‌کنید ثمره‌ای دهید که ارزش توبۀ صادقانه را داشته باشد. به من نگویید که ابراهیم پدر شماست. من اعلام می‌کنم که خداوند قادر است از این دوازده سنگ در اینجا در برابر شما فرزندان ارزشمندی برای ابراهیم پدید آورد. و حتی اکنون تیشه بر همین ریشۀ درختان نهاده شده است. هر درختی که میوۀ خوب ندهد سرنوشتش این است که بریده شده و در آتش افکنده شود.“ (دوازده سنگی که او به آنها اشاره می‌کرد سنگهای یادبود معروف بودند که برای بزرگداشت عبور ”دوازده قبیله“ در همین نقطه، هنگامی که نخست آنها به سرزمین موعود وارد شدند، توسط یوشع چیده شده بودند.)

135:6.7 (1502.5) John was a heroic but tactless preacher. One day when he was preaching and baptizing on the west bank of the Jordan, a group of Pharisees and a number of Sadducees came forward and presented themselves for baptism. Before leading them down into the water, John, addressing them as a group said: “Who warned you to flee, as vipers before the fire, from the wrath to come? I will baptize you, but I warn you to bring forth fruit worthy of sincere repentance if you would receive the remission of your sins. Tell me not that Abraham is your father. I declare that God is able of these twelve stones here before you to raise up worthy children for Abraham. And even now is the ax laid to the very roots of the trees. Every tree that brings not forth good fruit is destined to be cut down and cast into the fire.” (The twelve stones to which he referred were the reputed memorial stones set up by Joshua to commemorate the crossing of the “twelve tribes” at this very point when they first entered the promised land.)

یحیی برای شاگردانش کلاسهایی را برگزار کرد، و در جریان آن در رابطه با جزئیات زندگی جدیدشان به آنها آموزش داد و تلاش کرد به پرسشهای گوناگون آنها پاسخ دهد. او به آموزگاران رهنمود داد که بنا به جوهر قانون و مطابق آن آموزش دهند. او به ثروتمندان آموزش داد که به فقیران خوراک دهند؛ و به مالیات‌گیران گفت: ”بیش از آن که برای شما مقرر شده مطالبه نکنید.“ او به سربازان گفت: ”دست به خشونت نزنید و هیچ کار خطایی انجام ندهید — از مزد خود راضی باشید.“ در حالی که به همه بدین گونه اندرز می‌داد: ”برای پایان عصر آماده شوید — پادشاهی آسمانی نزدیک است.“

135:6.8 (1502.6) John conducted classes for his disciples, in the course of which he instructed them in the details of their new life and endeavored to answer their many questions. He counseled the teachers to instruct in the spirit as well as the letter of the law. He instructed the rich to feed the poor; to the tax gatherers he said: “Extort no more than that which is assigned you.” To the soldiers he said: “Do no violence and exact nothing wrongfully — be content with your wages.” While he counseled all: “Make ready for the end of the age — the kingdom of heaven is at hand.”

7- یحیی به شمال سفر می‌کند

7. John Journeys North

یحیی هنوز دربارۀ نظراتِ پیرامون پادشاهی پیش رو و پادشاه آن سردرگم بود. او هر چه بیشتر موعظه می‌کرد، بیشتر سردرگم می‌شد، اما این عدم اطمینان عقلانی راجع به سرشت پادشاهی پیش رو هرگز اعتقاد راسخ او را پیرامون قطعیتِ ظهور فوری پادشاهی در کمترین حد کاهش نداد. ممکن است یحیی در ذهن سردرگم بود، اما در روح هرگز. او دربارۀ پادشاهی پیش رو تردید نداشت، اما در رابطه با این که آیا عیسی فرمانروای آن پادشاهی خواهد بود یا نه، از قطعیت فاصلۀ زیادی داشت. تا وقتی که یحیی ایدۀ احیای تخت پادشاهی داوود را حفظ نمود، آموزشهای والدینش مبنی بر این که عیسی، متولد شهر داوود، نجات دهنده‌ای خواهد بود که مدتها مورد انتظار بود، سازگار به نظر می‌رسیدند؛ اما در آن ایام هنگامی که او بیشتر به سوی دکترین یک پادشاهی معنوی و پایان عصر دنیوی در زمین متمایل بود، نسبت به نقشی که بنا بود عیسی در چنین رخدادهایی ایفا کند شدیداً تردید داشت. گاهی اوقات او همه چیز را مورد سؤال قرار می‌داد، اما نه برای مدتی زیاد. او به راستی آرزو داشت که در این رابطه با تمام اینها از نو با پسرعمویش گفتگو کند، اما این خلاف توافق صریح آنها بود.

135:7.1 (1503.1) John still had confused ideas about the coming kingdom and its king. The longer he preached the more confused he became, but never did this intellectual uncertainty concerning the nature of the coming kingdom in the least lessen his conviction of the certainty of the kingdom’s immediate appearance. In mind John might be confused, but in spirit never. He was in no doubt about the coming kingdom, but he was far from certain as to whether or not Jesus was to be the ruler of that kingdom. As long as John held to the idea of the restoration of the throne of David, the teachings of his parents that Jesus, born in the City of David, was to be the long-expected deliverer, seemed consistent; but at those times when he leaned more toward the doctrine of a spiritual kingdom and the end of the temporal age on earth, he was sorely in doubt as to the part Jesus would play in such events. Sometimes he questioned everything, but not for long. He really wished he might talk it all over with his cousin, but that was contrary to their expressed agreement.

یحیی حین سفر به سوی شمال دربارۀ عیسی بسیار فکر کرد. او در طول سفر به بالای رود اردن در بیش از دوازده مکان توقف کرد. در آدم بود که او در پاسخ به این سؤال مستقیم که شاگردانش از او پرسیدند که ”آیا تو مسیح هستی؟“، برای اولین بار به ”شخص دیگری که بعد از من خواهد آمد“ اشاره کرد. و در ادامه گفت: ”پس از من کسی خواهد آمد که از من بزرگتر است، و من لایق نیستم که خم شوم و بندهای کفش او را باز کنم. من شما را با آب تعمید می‌دهم، اما او با روح‌القدس شما را تعمید خواهد داد. و بیل او در دستش است تا خرمنگاه خود را کاملاً پاک گرداند؛ او گندم را در انبار غله‌اش جمع خواهد نمود، ولی کاه را با آتش قضاوت خواهد سوزاند.“

135:7.2 (1503.2) As John journeyed north, he thought much about Jesus. He paused at more than a dozen places as he traveled up the Jordan. It was at Adam that he first made reference to “another one who is to come after me” in answer to the direct question which his disciples asked him, “Are you the Messiah?” And he went on to say: “There will come after me one who is greater than I, whose sandal straps I am not worthy to stoop down and unloose. I baptize you with water, but he will baptize you with the Holy Spirit. And his shovel is in his hand thoroughly to cleanse his threshing floor; he will gather the wheat into his garner, but the chaff will he burn up with the judgment fire.”

یحیی در پاسخ به پرسشهای شاگردانش به بسط دادن آموزشهای خود ادامه داد، و در مقایسه با این پیام آغازین و مبهم خود که ”توبه کنید و تعمید یابید“، روز به روز بیش از آنچه که سودمند و آرامش دهنده بود به آن افزود. تا این هنگام انبوه مردم از جلیل و دکاپولیس داشتند از راه می‌رسیدند. هر روزه شمار زیادی از ایمانداران بی‌آلایش در کنار آموزگار محبوب خود پرسه می‌زدند.

135:7.3 (1503.3) In response to the questions of his disciples John continued to expand his teachings, from day to day adding more that was helpful and comforting compared with his early and cryptic message: “Repent and be baptized.” By this time throngs were arriving from Galilee and the Decapolis. Scores of earnest believers lingered with their adored teacher day after day.

8- ملاقات عیسی و یحیی

8. Meeting of Jesus and John

تا دسامبر سال 25 بعد از میلاد مسیح، هنگامی که یحیی در سفرش به بالای رود اردن به حول و حوش پِلا رسید، شهرتش در سرتاسر فلسطین گسترش یافته بود، و کارش موضوع اصلی صحبتها در تمام شهرها در اطراف دریاچۀ جلیل شده بود. عیسی در رابطه با پیام یحیی به نیکی سخن گفته بود، و این امر موجب شده بود که بسیاری از کفرناحوم به فرقۀ توبه و تعمید یحیی بپیوندند. یعقوب و یوحنا، پسران ماهیگیر زِبِدی، به زودی بعد از این که یحیی مکان موعظۀ خود در نزدیکی پِلا را در اختیار گرفت در دسامبر به پایین رفته بودند، و خود را برای تعمید عرضه کرده بودند. آنها هفته‌ای یک بار به دیدن یحیی می‌رفتند و گزارشات تازه و دست اول از کار این مبلغ مذهبی را برای عیسی می‌آوردند.

135:8.1 (1503.4) By December of A.D. 25, when John reached the neighborhood of Pella in his journey up the Jordan, his fame had extended throughout all Palestine, and his work had become the chief topic of conversation in all the towns about the lake of Galilee. Jesus had spoken favorably of John’s message, and this had caused many from Capernaum to join John’s cult of repentance and baptism. James and John the fishermen sons of Zebedee had gone down in December, soon after John took up his preaching position near Pella, and had offered themselves for baptism. They went to see John once a week and brought back to Jesus fresh, firsthand reports of the evangelist’s work.

برادران عیسی، یعقوب و یهودا، دربارۀ رفتن نزد یحیی برای تعمید صحبت کرده بودند؛ و اکنون که یهودا برای جلسات سبت به کفرناحوم رفته بود، او و یعقوب هر دو بعد از گوش دادن به سخنان عیسی در کنیسه، تصمیم گرفتند در رابطه با طرحهایشان با او مشورت کنند. این در شنبه شب، 12 ژانویه سال 26 بعد از میلاد مسیح رخ داد. عیسی درخواست کرد که آنها بحث را تا روز بعد به تعویق اندازند، و او در آن هنگام پاسخ خود را به آنها خواهد داد. او آن شب بسیار کم خوابید، و در همدمی نزدیک با پدر آسمانی بود. او قرار گذاشته بود که با برادرانش در هنگام ظهر ناهار بخورد و در رابطه با تعمید توسط یحیی به آنها مشاوره بدهد. آن یکشنبه صبح عیسی مطابق معمول داشت در کارگاه قایق سازی کار می‌کرد. یعقوب و یهودا با ناهار از راه رسیده بودند و در اتاق الوار منتظر او بودند، زیرا هنوز وقت تعطیل نیمه‌روز نبود، و آنها می‌دانستند که عیسی دربارۀ این موضوعات بسیار منظم است.

135:8.2 (1503.5) Jesus’ brothers James and Jude had talked about going down to John for baptism; and now that Jude had come over to Capernaum for the Sabbath services, both he and James, after listening to Jesus’ discourse in the synagogue, decided to take counsel with him concerning their plans. This was on Saturday night, January 12, A.D. 26. Jesus requested that they postpone the discussion until the following day, when he would give them his answer. He slept very little that night, being in close communion with the Father in heaven. He had arranged to have noontime lunch with his brothers and to advise them concerning baptism by John. That Sunday morning Jesus was working as usual in the boatshop. James and Jude had arrived with the lunch and were waiting in the lumber room for him, as it was not yet time for the midday recess, and they knew that Jesus was very regular about such matters.

درست پیش از وقت استراحت ظهر، عیسی ابزارش را زمین گذاشت، پیش‌بند کارش را برداشت، و صرفاً به سه کارگری که با او در اتاق بودند اعلام کرد ”وقت من فرا رسیده است.“ او نزد برادرانش یعقوب و یهودا رفت، و تکرار کرد: ”وقت من فرا رسیده است — بگذارید نزد یحیی برویم.“ و آنها فوراً به مقصد پِلا شروع به حرکت کردند، و حین سفر ناهار خود را خوردند. این در یکشنبه، 13 ژانویه رخ داد. آنها شب را در درۀ رود اردن ماندند و در حدود ظهر روز بعد به صحنۀ انجام تعمید توسط یحیی رسیدند.

135:8.3 (1504.1) Just before the noon rest, Jesus laid down his tools, removed his work apron, and merely announced to the three workmen in the room with him, “My hour has come.” He went out to his brothers James and Jude, repeating, “My hour has come — let us go to John.” And they started immediately for Pella, eating their lunch as they journeyed. This was on Sunday, January 13. They tarried for the night in the Jordan valley and arrived on the scene of John’s baptizing about noon of the next day.

یحیی تازه تعمید دادن کاندیداهای روز را شروع کرده بود. شمار زیادی از توبه کنندگان در صف ایستاده بودند و منتظر نوبتشان بودند که عیسی و دو برادرش در این صف مردان و زنان بی‌آلایش که از باورمندان موعظۀ یحیی پیرامون پادشاهی آینده شده بودند در جای خود قرار گرفتند. یحیی از پسران زبدی دربارۀ عیسی پرس و جو کرده بود. او پیرامون گفته‌های عیسی در رابطه با موعظۀ خود شنیده بود، و روز به روز انتظار داشت که ورود او را در صحنه ببیند، اما انتظار نداشت که در صف کاندیداهای تعمید به او خوشامد گوید.

135:8.4 (1504.2) John had just begun baptizing the candidates for the day. Scores of repentants were standing in line awaiting their turn when Jesus and his two brothers took up their positions in this line of earnest men and women who had become believers in John’s preaching of the coming kingdom. John had been inquiring about Jesus of Zebedee’s sons. He had heard of Jesus’ remarks concerning his preaching, and he was day by day expecting to see him arrive on the scene, but he had not expected to greet him in the line of baptismal candidates.

یحیی که توجه خود را به جزئیات تعمید دادن سریع چنین تعداد کثیری از نوکیشان معطوف ساخته بود، به بالا نگاه نکرد تا عیسی را ببیند، تا این که فرزند انسان در برابر حضور بلافصل او ایستاد. هنگامی که یحیی عیسی را شناخت، مراسم برای یک لحظه متوقف شد، و در حالی که او به پسر عموی خود در جسم خوشامد می‌گفت از او پرسید: ”اما چرا به داخل آب می‌آیی که با من احوال پرسی کنی؟“ و عیسی پاسخ داد: ”برای این که توسط تو تعمید بگیرم.“ یحیی پاسخ داد: ”اما من نیاز دارم که توسط تو تعمید شوم. چرا تو نزد من می‌آیی؟“ و عیسی زمزمه کنان به یحیی گفت: ”اکنون با من همراه باش، زیرا ما باید برای برادرانم که اینجا در کنار من ایستاده‌اند این نمونه را برقرار کنیم، و این که مردم بتوانند بدانند که ساعت من فرا رسیده است.“

135:8.5 (1504.3) Being engrossed with the details of rapidly baptizing such a large number of converts, John did not look up to see Jesus until the Son of Man stood in his immediate presence. When John recognized Jesus, the ceremonies were halted for a moment while he greeted his cousin in the flesh and asked, “But why do you come down into the water to greet me?” And Jesus answered, “To be subject to your baptism.” John replied: “But I have need to be baptized by you. Why do you come to me?” And Jesus whispered to John: “Bear with me now, for it becomes us to set this example for my brothers standing here with me, and that the people may know that my hour has come.”

یک لحن قطعیت و اقتدار در صدای عیسی وجود داشت. در حالی که یحیی برای تعمید دادن عیسی ناصری در رود اردن در هنگام ظهر در دوشنبه، 14 ژانویه سال 26 بعد از میلاد مسیح آماده می‌شد در اثر احساسات به لرزه افتاد. بدین ترتیب یحیی عیسی و دو برادرش یعقوب و یهودا را تعمید داد. و بعد از این که یحیی این سه تن را تعمید داد، دیگران را برای آن روز مرخص کرد، و اعلام کرد که در ظهر روز بعد تعمید دادن را از سر خواهد گرفت. همینطور که مردم آنجا را ترک می‌کردند، آن چهار مرد که هنوز در آب ایستاده بودند یک صدای عجیب و غریبی را شنیدند، و بلافاصله برای یک لحظه یک موجود روحی مرئی بالای سر عیسی پدیدار گشت، و آنها صدایی را شنیدند که گفت: ”این فرزند محبوب من است که از او بسیار خشنودم.“ چهرۀ عیسی بسیار تغییر کرد، و پس از این که او در سکوت از آب خارج شد، آنها را ترک کرد و به سوی تپه‌ها به سمت شرق روانه شد. و دیگر هیچکس برای چهل روز عیسی را ندید.

135:8.6 (1504.4) There was a tone of finality and authority in Jesus’ voice. John was atremble with emotion as he made ready to baptize Jesus of Nazareth in the Jordan at noon on Monday, January 14, A.D. 26. Thus did John baptize Jesus and his two brothers James and Jude. And when John had baptized these three, he dismissed the others for the day, announcing that he would resume baptisms at noon the next day. As the people were departing, the four men still standing in the water heard a strange sound, and presently there appeared for a moment an apparition immediately over the head of Jesus, and they heard a voice saying, “This is my beloved Son in whom I am well pleased.” A great change came over the countenance of Jesus, and coming up out of the water in silence he took leave of them, going toward the hills to the east. And no man saw Jesus again for forty days.

یحیی عیسی را برای یک فاصلۀ مکفی دنبال نمود تا طی آن داستان دیدار جبرئیل از مادرش پیش از آن که هر یک از آن دو به دنیا بیایند را به او بگوید، چرا که آن را بارها از لبان مادرش شنیده بود. سپس او گفت: ”اکنون با اطمینان می‌دانم که تو همان نجات دهنده هستی“، و بعد به عیسی اجازه داد که به راهش ادامه دهد. اما عیسی پاسخی نداد.

135:8.7 (1504.5) John followed Jesus a sufficient distance to tell him the story of Gabriel’s visit to his mother ere either had been born, as he had heard it so many times from his mother’s lips. He allowed Jesus to continue on his way after he had said, “Now I know of a certainty that you are the Deliverer.” But Jesus made no reply.

9- چهل روز موعظه

9. Forty Days of Preaching

هنگامی که یحیی نزد شاگردانش بازگشت (اکنون او حدود بیست و پنج یا سی شاگرد داشت که دائماً نزد او اقامت داشتند)، آنها را در گفتگویی جدی یافت. آنها در مورد آنچه که تازه در ارتباط با تعمید عیسی رخ داده بود بحث می‌کردند. آنگاه وقتی که یحیی داستان دیدار جبرئیل از مریم پیش از به دنیا آمدن عیسی را برای آنها آشکار ساخت، و نیز این که حتی بعد از گفتن این رخداد به عیسی، او هیچ حرفی با وی نزد، آنها بسیار بیشتر شگفت‌زده شدند. آن شب باران نیامد، و این گروه سی نفره یا بیشتر تا دل آن شب که با نور ستارگان منّور شده بود با یکدیگر صحبت کردند. آنها کنجکاو بودند بدانند عیسی کجا رفته است، و کی دوباره او را خواهند دید.

135:9.1 (1505.1) When John returned to his disciples (he now had some twenty-five or thirty who abode with him constantly), he found them in earnest conference, discussing what had just happened in connection with Jesus’ baptism. They were all the more astonished when John now made known to them the story of the Gabriel visitation to Mary before Jesus was born, and also that Jesus spoke no word to him even after he had told him about this. There was no rain that evening, and this group of thirty or more talked long into the starlit night. They wondered where Jesus had gone, and when they would see him again.

بعد از تجربۀ این روز، موعظۀ یحیی نشانهای جدید و مطمئنی در رابطه با اعلام پادشاهی آینده و مسیح مورد انتظار به خود گرفت. این چهل روز انتظار، اوقات پرتنشی بودند، منتظر بودن برای بازگشت عیسی. اما یحیی با قدرت زیاد به موعظه ادامه داد، و شاگردان او حدوداً در این هنگام به جمعیت عظیمی که در رود اردن به دور یحیی جمع شده بودند شروع به موعظه نمودند.

135:9.2 (1505.2) After the experience of this day the preaching of John took on new and certain notes of proclamation concerning the coming kingdom and the expected Messiah. It was a tense time, these forty days of tarrying, waiting for the return of Jesus. But John continued to preach with great power, and his disciples began at about this time to preach to the overflowing throngs which gathered around John at the Jordan.

در طول این چهل روز انتظار، شایعات بسیاری در حومۀ شهر و حتی تا تیبِریه و اورشلیم پخش شد. هزاران نفر برای دیدن این چیز جذاب جدید در اردوگاه یحیی، مسیح معروف، به آنجا آمدند، اما عیسی دیده نمی‌شد. هنگامی که شاگردان یحیی اعلام کردند که مرد عجیب خدا به تپه‌ها رفته است، بسیاری به تمام داستان شک کردند.

135:9.3 (1505.3) In the course of these forty days of waiting, many rumors spread about the countryside and even to Tiberias and Jerusalem. Thousands came over to see the new attraction in John’s camp, the reputed Messiah, but Jesus was not to be seen. When the disciples of John asserted that the strange man of God had gone to the hills, many doubted the entire story.

در حدود سه هفته بعد از این که عیسی آنها را ترک کرد، یک هیئت جدید نمایندگی از کاهنان و فریسیان اورشلیم در پِلا وارد صحنه شدند. آنها صریحاً از یحیی سؤال کردند که آیا او ایلیا یا پیامبری است که موسی وعده داده بود؛ و هنگامی که یحیی گفت، ”من نیستم“، آنها جسور شدند که بپرسند، ”آیا تو مسیح هستی؟“ و یحیی پاسخ داد، ”من نیستم.“ سپس این مردان اورشلیم گفتند: ”اگر تو ایلیا، یا پیامبر، یا مسیح نیستی، پس چرا مردم را تعمید می‌دهی و تمام این شور و هیجان را ایجاد می‌کنی؟“ و یحیی پاسخ داد: ”آنهایی که سخنان مرا شنیده‌اند و تعمید مرا دریافت کرده‌اند باید بگویند من که هستم، اما من به شما اعلام می‌کنم که در حالی که من با آب تعمید می‌دهم، در میان ما کسی بوده است که باز خواهد گشت تا شما را با روح‌القدس تعمید دهد.“

135:9.4 (1505.4) About three weeks after Jesus had left them, there arrived on the scene at Pella a new deputation from the priests and Pharisees at Jerusalem. They asked John directly if he was Elijah or the prophet that Moses promised; and when John said, “I am not,” they made bold to ask, “Are you the Messiah?” and John answered, “I am not.” Then said these men from Jerusalem: “If you are not Elijah, nor the prophet, nor the Messiah, then why do you baptize the people and create all this stir?” And John replied: “It should be for those who have heard me and received my baptism to say who I am, but I declare to you that, while I baptize with water, there has been among us one who will return to baptize you with the Holy Spirit.”

این چهل روز برای یحیی و شاگردانش یک دورۀ دشوار بود. رابطۀ یحیی با عیسی بنا بود چه باشد؟ یکصد سؤال برای بحث پیش آمد. سیاست و ترجیح خودخواهانه شروع به پدیداری نمود. در رابطه با ایده‌ها و مفاهیم گوناگون پیرامون مسیح بحثهای شدیدی در گرفت. آیا او یک رهبر نظامی و پادشاهی از دودمان داوود خواهد شد؟ آیا همانطور که یوشع کنعانیان را در هم کوبید، او ارتشهای رومیان را نابود خواهد کرد؟ یا این که او برای برقراری یک پادشاهی معنوی خواهد آمد؟ در عوض یحیی به همراه اقلیت نظرش بر این بود که عیسی برای برقراری پادشاهی آسمانی آمده است، گر چه در مجموع او در ذهن خودش روشن نبود که این مأموریت برقراری پادشاهی آسمانی درست در بر گیرندۀ چه خواهد بود.

135:9.5 (1505.5) These forty days were a difficult period for John and his disciples. What was to be the relation of John to Jesus? A hundred questions came up for discussion. Politics and selfish preferment began to make their appearance. Intense discussions grew up around the various ideas and concepts of the Messiah. Would he become a military leader and a Davidic king? Would he smite the Roman armies as Joshua had the Canaanites? Or would he come to establish a spiritual kingdom? John rather decided, with the minority, that Jesus had come to establish the kingdom of heaven, although he was not altogether clear in his own mind as to just what was to be embraced within this mission of the establishment of the kingdom of heaven.

اینها روزهای دشواری در تجربۀ یحیی بودند، و او برای بازگشت عیسی دعا می‌کرد. برخی از شاگردان یحیی گروههای جستجوگر را سازمان دادند تا به جستجوی عیسی بپردازند، اما یحیی این کار را ممنوع کرد و گفت: ”اوقات ما در دستان خدای آسمان است؛ او فرزند برگزیدۀ خود را هدایت خواهد کرد.“

135:9.6 (1505.6) These were strenuous days in John’s experience, and he prayed for the return of Jesus. Some of John’s disciples organized scouting parties to go in search of Jesus, but John forbade, saying: “Our times are in the hands of the God of heaven; he will direct his chosen Son.”

سحرگاه بامداد سبت، 23 فوریه بود که همراهان یحیی به خوردن وعدۀ غذای بامداد خود مشغول شدند. آنها به بالا به سوی شمال نگاه کردند و دیدند عیسی به سوی آنها می‌آید. همینطور که او به آنها نزدیک می‌شد، یحیی روی یک صخرۀ بزرگ ایستاد، و با بلند کردن صدای پرطنین خود گفت: ”پسر خدا را بنگرید، نجات دهندۀ دنیا! این است آن که درباره‌اش گفته‌ام: ’پس از من کسی خواهد آمد که از من برتر است زیرا پیش از من بوده است.‘ به همین دلیل من از بیابان بیرون آمدم تا توبه را موعظه کنم و با آب تعمید دهم، و اعلام کنم که پادشاهی آسمانی نزدیک است. و اکنون کسی می‌آید که شما را با روح‌القدس تعمید خواهد داد. و من روح الهی را دیدم که بر این مرد فرود آمد، و من صدای خداوند را شنیدم که اعلام کرد: ’این فرزند محبوب من است که از او کاملاً خشنودم.‘“

135:9.7 (1505.7) It was early on the morning of Sabbath, February 23, that the company of John, engaged in eating their morning meal, looked up toward the north and beheld Jesus coming to them. As he approached them, John stood upon a large rock and, lifting up his sonorous voice, said: “Behold the Son of God, the deliverer of the world! This is he of whom I have said, ‘After me there will come one who is preferred before me because he was before me.’ For this cause came I out of the wilderness to preach repentance and to baptize with water, proclaiming that the kingdom of heaven is at hand. And now comes one who shall baptize you with the Holy Spirit. And I beheld the divine spirit descending upon this man, and I heard the voice of God declare, ‘This is my beloved Son in whom I am well pleased.’”

عیسی از آنها درخواست کرد که به غذای خود بازگردند در حالی که او نشست تا با یحیی غذا بخورد. برادران او یعقوب و یهودا به کفرناحوم بازگشته بودند.

135:9.8 (1506.1) Jesus bade them return to their food while he sat down to eat with John, his brothers James and Jude having returned to Capernaum.

در سحرگاه بامداد روز بعد، او یحیی و شاگردانش را ترک کرد و به جلیل بازگشت. او به آنها نگفت که آنها کی دوباره او را خواهند دید. عیسی در پاسخ به پرسشهای یحیی دربارۀ موعظه و مأموریت خودش فقط گفت: ”پدرم اکنون و در آینده، همچون گذشته تو را هدایت خواهد کرد.“ و این دو مرد بزرگ در آن بامداد در سواحل رود اردن از هم جدا شدند، و دیگر هیچگاه در جسم با یکدیگر سلام و احوالپرسی نکردند.

135:9.9 (1506.2) Early in the morning of the next day he took leave of John and his disciples, going back to Galilee. He gave them no word as to when they would again see him. To John’s inquiries about his own preaching and mission Jesus only said, “My Father will guide you now and in the future as he has in the past.” And these two great men separated that morning on the banks of the Jordan, never again to greet each other in the flesh.

10- یحیی به جنوب سفر می‌کند

10. John Journeys South

از آنجا که عیسی به سمت شمال به جلیل رفته بود، یحیی احساس کرد که باید رد پای او را به سوی جنوب دنبال کند. از این رو در بامداد یکشنبه، سوم مارس، یحیی و باقیماندۀ شاگردانش سفرشان را به سمت جنوب آغاز کردند. در این اثنا، حدود یک چهارم پیروان بلافصل یحیی در جستجوی عیسی عازم جلیل شدند. یک غم و اندوهِ ناشی از سردرگمی در یحیی وجود داشت. او دیگر هرگز همچون پیش از تعمید دادن عیسی موعظه نکرد. او به نوعی احساس می‌کرد که دیگر مسئولیت پادشاهی آینده بر شانه‌های او قرار ندارد. او احساس می‌کرد که کارش تقریباً به پایان رسیده است؛ او اندوهگین و تنها بود. اما او همچنان موعظه کرد، تعمید داد، و به حرکت به سمت جنوب ادامه داد.

135:10.1 (1506.3) Since Jesus had gone north into Galilee, John felt led to retrace his steps southward. Accordingly, on Sunday morning, March 3, John and the remainder of his disciples began their journey south. About one quarter of John’s immediate followers had meantime departed for Galilee in quest of Jesus. There was a sadness of confusion about John. He never again preached as he had before baptizing Jesus. He somehow felt that the responsibility of the coming kingdom was no longer on his shoulders. He felt that his work was almost finished; he was disconsolate and lonely. But he preached, baptized, and journeyed on southward.

یحیی برای چندین هفته در نزدیکی دهکدۀ آدم توقف کرد، و در اینجا بود که آن حملۀ به یاد ماندنی به هیرودیس آنتیپاس را به دلیل گرفتن غیرقانونیِ همسر مردی دیگر انجام داد. تا ژوئن این سال (سال 26 بعد از میلاد مسیح) یحیی به پایابِ بتانیِ رود اردن بازگشته بود، یعنی جایی که موعظه‌اش پیرامون پادشاهی آینده را بیش از یک سال پیش آغاز کرده بود. در هفته‌های بعد از تعمید عیسی، ماهیت موعظۀ یحیی به تدریج به اعلام بخشش برای مردم عادی تغییر یافت، ضمن این که او حاکمان فاسد سیاسی و مذهبی را با شدتِ تجدید شده محکوم کرد.

135:10.2 (1506.4) Near the village of Adam, John tarried for several weeks, and it was here that he made the memorable attack upon Herod Antipas for unlawfully taking the wife of another man. By June of this year (A.D. 26) John was back at the Bethany ford of the Jordan, where he had begun his preaching of the coming kingdom more than a year previously. In the weeks following the baptism of Jesus the character of John’s preaching gradually changed into a proclamation of mercy for the common people, while he denounced with renewed vehemence the corrupt political and religious rulers.

هیرودیس آنتیپاس که یحیی در قلمرو او موعظه می‌کرد نگران شد که مبادا او و شاگردانش شروع به یک شورش کنند. هیرودیس همچنین از انتقادهای علنی یحیی نسبت به امور خانوادگی خود آزرده خاطر بود. نظر به همۀ اینها، هیرودیس تصمیم گرفت که یحیی را به زندان اندازد. از این رو، در سحرگاه بامداد 12 ژوئن، پیش از این که جمعیت برای شنیدن موعظه از راه برسند و شاهد تعمید باشند، مأموران هیرودیس یحیی را دستگیر کردند. با گذشت هفته‌ها و آزاد نشدن او، شاگردانش در سرتاسر فلسطین پراکنده شدند. بسیاری از آنها به جلیل رفتند تا به پیروان عیسی بپیوندند.

135:10.3 (1506.5) Herod Antipas, in whose territory John had been preaching, became alarmed lest he and his disciples should start a rebellion. Herod also resented John’s public criticisms of his domestic affairs. In view of all this, Herod decided to put John in prison. Accordingly, very early in the morning of June 12, before the multitude arrived to hear the preaching and witness the baptizing, the agents of Herod placed John under arrest. As weeks passed and he was not released, his disciples scattered over all Palestine, many of them going into Galilee to join the followers of Jesus.

11- یحیی در زندان

11. John in Prison

یحیی یک تجربۀ دلتنگی و تا اندازه‌ای تلخ در زندان داشت. تعداد اندکی از پیروان او اجازه یافتند او را ببینند. او آرزو داشت عیسی را ببیند اما باید با شنیدن دربارۀ کار او از طریق آن پیروانش که از باورمندان به پسر انسان شده بودند خشنود می‌بود. او اغلب وسوسه می‌شد که به عیسی و مأموریت الهی او شک کند. اگر عیسی همان مسیح بود، چرا کاری نکرد که او را از این حبس غیرقابل تحمل نجات دهد؟ برای بیش از یک سال و نیم این مرد نیرومند خدا که به دشت و صحرا تعلق داشت در آن زندان نفرت‌انگیز پژمرده شد. و این تجربه یک آزمون بزرگ برای ایمان و وفاداری او به عیسی بود. به راستی تمام این تجربه یک آزمون بزرگ برای ایمان یحیی حتی به خدا بود. بارها او وسوسه شد که حتی به اصالت مأموریت و تجربۀ خودش شک بورزد.

135:11.1 (1506.6) John had a lonely and somewhat bitter experience in prison. Few of his followers were permitted to see him. He longed to see Jesus but had to be content with hearing of his work through those of his followers who had become believers in the Son of Man. He was often tempted to doubt Jesus and his divine mission. If Jesus were the Messiah, why did he do nothing to deliver him from this unbearable imprisonment? For more than a year and a half this rugged man of God’s outdoors languished in that despicable prison. And this experience was a great test of his faith in, and loyalty to, Jesus. Indeed, this whole experience was a great test of John’s faith even in God. Many times was he tempted to doubt even the genuineness of his own mission and experience.

بعد از این که او چندین ماه در زندان بود، یک گروه از شاگردانش آمدند او را ببینند، و بعد از دادن گزارش در رابطه با فعالیتهای علنی عیسی گفتند: ”پس می‌بینی، آموزگار، آن که در بالای رود اردن با تو بود کامیاب می‌شود و همۀ کسانی را که نزد او می‌آیند به حضور می‌پذیرد. او حتی با مالیات‌گیران و گناهکاران به بزم می‌نشیند. تو شجاعانه به او شهادت دادی، و با این وجود او برای تحقق رهایی تو هیچ کاری انجام نمی‌دهد.“ اما یحیی به دوستانش پاسخ داد: ”این مرد هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد مگر این که توسط پدر آسمانیش به او محول شده باشد. شما به خوبی به یاد می‌آورید که من گفتم، ’من مسیح نیستم، اما کسی هستم که از پیش فرستاده شده‌ام تا راه را برای او آماده سازم.‘ و من همین کار را کردم. او که عروس را دارد داماد است، اما دوست داماد که در نزدیکی می‌ایستد و صدای او را می‌شنود به دلیل صدای داماد بسیار شادی می‌کند. از این رو این شادی من تحقق یافته است. او باید فزونی یابد اما من باید تقلیل یابم. من از این زمین هستم و پیام خود را اعلام کرده‌ام. عیسی ناصری از آسمان به پایین آمده و بالاتر از همۀ ماست. پسر انسان از خدا فرود آمده است، و او سخنان خداوند را به شما اعلام خواهد کرد. زیرا پدر آسمانی روح را در حد معین به پسر خودش نمی‌دهد. پدر پسرش را دوست دارد و فوراً همه چیز را در دستان این پسر قرار خواهد داد. آن که به پسر باور داشته باشد زندگی جاودان دارد. و این کلماتی را که می‌گویم حقیقت دارند و پایدار هستند.“

135:11.2 (1507.1) After he had been in prison several months, a group of his disciples came to him and, after reporting concerning the public activities of Jesus, said: “So you see, Teacher, that he who was with you at the upper Jordan prospers and receives all who come to him. He even feasts with publicans and sinners. You bore courageous witness to him, and yet he does nothing to effect your deliverance.” But John answered his friends: “This man can do nothing unless it has been given him by his Father in heaven. You well remember that I said, ‘I am not the Messiah, but I am one sent on before to prepare the way for him.’ And that I did. He who has the bride is the bridegroom, but the friend of the bridegroom who stands near by and hears him rejoices greatly because of the bridegroom’s voice. This, my joy, therefore is fulfilled. He must increase but I must decrease. I am of this earth and have declared my message. Jesus of Nazareth comes down to the earth from heaven and is above us all. The Son of Man has descended from God, and the words of God he will declare to you. For the Father in heaven gives not the spirit by measure to his own Son. The Father loves his Son and will presently put all things in the hands of this Son. He who believes in the Son has eternal life. And these words which I speak are true and abiding.”

این شاگردان از اظهار نظر یحیی حیرت‌زده شدند، آنقدر زیاد که در سکوت آنجا را ترک کردند. یحیی نیز بسیار پریشان حال بود، زیرا دید که یک پیشگویی کرده است. او دیگر هرگز به مأموریت و ربانیت عیسی به طور کامل شک نکرد. اما این برای یحیی شدیداً ناامید کننده بود که عیسی هیچ پیامی برای او نفرستاد، و این که برای دیدن او نیامد، و این که او هیچیک از قدرتهای عظیمش را برای رهایی او از زندان به کار نگرفت. اما عیسی همه چیز را در این باره می‌دانست. او به یحیی بسیار مهر می‌ورزید، اما اکنون که او از سرشت الهی خود آگاه بود و هنگامی که از این دنیا عزیمت نمود از کارهای بزرگ در آمادگی برای یحیی به طور کامل آگاهی داشت، و نیز با دانستن این که کار یحیی در زمین خاتمه یافته است، خود را مقید ساخت که در کارکردهای طبیعی دوران کاریِ این موعظه‌گر و پیامبر بزرگ دخالت نکند.

135:11.3 (1507.2) These disciples were amazed at John’s pronouncement, so much so that they departed in silence. John was also much agitated, for he perceived that he had uttered a prophecy. Never again did he wholly doubt the mission and divinity of Jesus. But it was a sore disappointment to John that Jesus sent him no word, that he came not to see him, and that he exercised none of his great power to deliver him from prison. But Jesus knew all about this. He had great love for John, but being now cognizant of his divine nature and knowing fully the great things in preparation for John when he departed from this world and also knowing that John’s work on earth was finished, he constrained himself not to interfere in the natural outworking of the great preacher-prophet’s career.

این بلاتکلیفی طولانی در زندان از نظر انسانی غیرقابل تحمل بود. یحیی فقط چند روز پیش از مرگش مجدداً پیام‌رسانانی معتمد را نزد عیسی فرستاد، و پرسید: ”آیا کار من انجام شده است؟ چرا من در زندان رنج می‌کشم؟ آیا به راستی تو مسیح هستی، یا باید در جستجوی فرد دیگری باشیم؟“ و هنگامی که این دو شاگرد این پیام را به عیسی دادند، فرزند انسان پاسخ داد: ”نزد یحیی برگردید و به او بگویید که فراموش نکرده‌ام، بلکه این را نیز به من اجازه بده، زیرا این ما هستیم که باید درستکاری را کاملاً تحقق بخشیم. آنچه را که دیده‌اید و شنیده‌اید به یحیی بگویید — که خبرهای خوب به فقیران موعظه می‌شود — و سرانجام به پیش قراول محبوب مأموریت زمینی من بگویید که اگر علتی برای شک کردن به من نیابد و لغزش نکند، در عصر آینده به وفور برکت خواهد یافت.“ و این آخرین کلامی بود که یحیی از عیسی دریافت کرد. این پیام به اندازۀ زیاد او را تسلی بخشید و ایمان او را بسیار محکم نمود و او را برای پایان سوزناک زندگیش در جسم که به زودی بعد از این رویداد به یاد ماندنی رخ داد آماده ساخت.

135:11.4 (1507.3) This long suspense in prison was humanly unbearable. Just a few days before his death John again sent trusted messengers to Jesus, inquiring: “Is my work done? Why do I languish in prison? Are you truly the Messiah, or shall we look for another?” And when these two disciples gave this message to Jesus, the Son of Man replied: “Go back to John and tell him that I have not forgotten but to suffer me also this, for it becomes us to fulfill all righteousness. Tell John what you have seen and heard — that the poor have good tidings preached to them — and, finally, tell the beloved herald of my earth mission that he shall be abundantly blessed in the age to come if he finds no occasion to doubt and stumble over me.” And this was the last word John received from Jesus. This message greatly comforted him and did much to stabilize his faith and prepare him for the tragic end of his life in the flesh which followed so soon upon the heels of this memorable occasion.

12- مرگ یحیی تعمید دهنده

12. Death of John the Baptist

یحیی در جنوب پریا داشت کار می‌کرد که دستگیر شد. او فوراً به زندان قلعۀ ماکائروس برده شد و تا وقت اعدامش در آنجا زندانی بود. هیرودیس بر پریا و نیز بر جلیل حکومت می‌کرد و در این هنگام در جولیاس و ماکائروس، هر دو، در پریا اقامت داشت. در جلیل، منزل رسمی‌اش از سفوریس به پایتخت جدید در تیبِریه انتقال یافته بود.

135:12.1 (1508.1) As John was working in southern Perea when arrested, he was taken immediately to the prison of the fortress of Machaerus, where he was incarcerated until his execution. Herod ruled over Perea as well as Galilee, and he maintained residence at this time at both Julias and Machaerus in Perea. In Galilee the official residence had been moved from Sepphoris to the new capital at Tiberias.

هیرودیس می‌ترسید یحیی را آزاد کند، مبادا این که او تحریک به شورش کند. او می‌ترسید یحیی را بکشد مبادا این که توده‌های مردم در پایتخت شورش کنند، زیرا هزاران پریایی باور داشتند که یحیی یک مرد مقدس، یک پیامبر است. از این رو هیرودیس موعظه‌گر نذیره را در زندان نگاه داشت، زیرا نمی‌دانست دیگر با او چه کند. یحیی چندین بار در پیشگاه هیرودیس بود، اما هرگز موافقت نمی‌کرد که اگر آزاد شود، قلمروهای هیرودیس را ترک کند یا از کلیۀ فعالیتهای علنی خودداری کند. و این آشوب جدید در رابطه با عیسی ناصری، که مداوماً در حال افزایش بود به هیرودیس گوشزد می‌کرد که وقت آزاد کردن یحیی نیست. علاوه بر این، یحیی همچنین یک قربانی نفرت شدید و تلخ هیرودیا، همسر غیرقانونی هیرودیس، بود.

135:12.2 (1508.2) Herod feared to release John lest he instigate rebellion. He feared to put him to death lest the multitude riot in the capital, for thousands of Pereans believed that John was a holy man, a prophet. Therefore Herod kept the Nazarite preacher in prison, not knowing what else to do with him. Several times John had been before Herod, but never would he agree either to leave the domains of Herod or to refrain from all public activities if he were released. And this new agitation concerning Jesus of Nazareth, which was steadily increasing, admonished Herod that it was no time to turn John loose. Besides, John was also a victim of the intense and bitter hatred of Herodias, Herod’s unlawful wife.

هیرودیس در فرصتهای متعدد دربارۀ پادشاهی آسمانی با یحیی گفتگو کرد، و در حالی که گاهی اوقات به طور جدی تحت تأثیر پیام او قرار می‌گرفت، می‌ترسید او را از زندان آزاد سازد.

135:12.3 (1508.3) On numerous occasions Herod talked with John about the kingdom of heaven, and while sometimes seriously impressed with his message, he was afraid to release him from prison.

از آنجا که هنوز ساختمان سازیهای زیادی در تیبِریه جریان داشت، هیرودیس وقت قابل ملاحظه‌ای در اقامتگاههای خود در پریا می‌گذراند، و او به قلعۀ ماکائروس علاقمند بود. چندین سال طول کشید که ساختن تمام ساختمانهای عمومی و اقامتگاه رسمی در تیبریه به طور کامل تکمیل گردد.

135:12.4 (1508.4) Since much building was still going on at Tiberias, Herod spent considerable time at his Perean residences, and he was partial to the fortress of Machaerus. It was a matter of several years before all the public buildings and the official residence at Tiberias were fully completed.

هیرودیس در جشن تولدش برای افسران ارشد خود و سایر مردان بلند پایه در شوراهای دولت جلیل و پِریا جشن بزرگی در قصر ماکائروس برگزار کرد. از آنجا که هیرودیا نتوانسته بود از طریق درخواست مستقیم از هیرودیس موجب مرگ یحیی شود، اکنون خود را وقف کار کشتن یحیی از طریق برنامه‌ریزی حیله‌گرانه نمود.

135:12.5 (1508.5) In celebration of his birthday Herod made a great feast in the Machaerian palace for his chief officers and other men high in the councils of the government of Galilee and Perea. Since Herodias had failed to bring about John’s death by direct appeal to Herod, she now set herself to the task of having John put to death by cunning planning.

در طول جشنها و سرگرمیهای عصرانه، هیرودیا دخترش را برای رقصیدن در برابر میهمانان ارائه کرد. هیرودیس از اجرای رقص این دوشیزه بسیار خشنود گشت، و او را نزد خود فرا خواند و گفت: ”تو دلربا هستی. من از تو بسیار خشنودم. در این زادروز من، هر چه آرزو داری از من درخواست کن، و من آن را به تو خواهم داد، حتی تا نیمی از پادشاهی خود را.“ و هیرودیس در حالی تمام این کار را انجام داد که کاملاً تحت تأثیر شرابهای فراوان خود بود. بانوی جوان به کناری رفت و از مادرش پرسید از هیرودیس چه باید بخواهد. هیرودیا گفت: ”نزد هیرودیس برو و از او سر یحیی تعمید دهنده را درخواست کن.“ و زن جوان پس از بازگشت به میز ضیافت به هیرودیس گفت: ”من درخواست می‌کنم که فوراً سر یحیی تعمید دهنده را روی یک سینی به من بدهی.“

135:12.6 (1508.6) In the course of the evening’s festivities and entertainment, Herodias presented her daughter to dance before the banqueters. Herod was very much pleased with the damsel’s performance and, calling her before him, said: “You are charming. I am much pleased with you. Ask me on this my birthday for whatever you desire, and I will give it to you, even to the half of my kingdom.” And Herod did all this while well under the influence of his many wines. The young lady drew aside and inquired of her mother what she should ask of Herod. Herodias said, “Go to Herod and ask for the head of John the Baptist.” And the young woman, returning to the banquet table, said to Herod, “I request that you forthwith give me the head of John the Baptist on a platter.”

هیرودیس از ترس و اندوه پر شد، اما به دلیل سوگند خود و به خاطر تمام آنهایی که با او سر شام نشسته بودند درخواست را رد نکرد. و هیرودیس آنتیپاس یک سرباز را فرستاد و به او فرمان داد که سر یحیی را بیاورد. بدین ترتیب یحیی در آن شب در زندان سربریده شد. سرباز سر پیامبر را روی یک سینی آورد و آن را در پشت سالن ضیافت به زن جوان تقدیم کرد. و دوشیزه سینی را به مادرش داد. وقتی که شاگردان یحیی این را شنیدند برای گرفتن پیکر یحیی به زندان آمدند، و پس از آن که آن را در یک مقبره قرار دادند، رفتند و به عیسی گفتند.

135:12.7 (1508.7) Herod was filled with fear and sorrow, but because of his oath and because of all those who sat at meat with him, he would not deny the request. And Herod Antipas sent a soldier, commanding him to bring the head of John. So was John that night beheaded in the prison, the soldier bringing the head of the prophet on a platter and presenting it to the young woman at the rear of the banquet hall. And the damsel gave the platter to her mother. When John’s disciples heard of this, they came to the prison for the body of John, and after laying it in a tomb, they went and told Jesus.





Back to Top