کتاب یورنشیا - مقالۀ 85
منشأ پرستش

(UF-FAS-001-2013-1)



 دان لود © Urantia Foundation

کتاب یورنشیا   

III: بخش سوم - تاریخ یورنشیا



مقالۀ 85
منشأ پرستش

Paper 85
The Origins of Worship

مذهب بدوی جدا از پیوندهای اخلاقی و سوا از کلیۀ تأثیرات روحی، یک منشأ بیولوژیک، یک توسعۀ طبیعی تکاملی داشت. حیوانات بالاتر ترس دارند اما توهم ندارند، و از این رو هیچ مذهبی ندارند. انسان مذاهب بدوی خود را به دلیل ترسهایش و از طریق توهماتش به وجود می‌آوَرَد.

85:0.1 (944.1) PRIMITIVE religion had a biologic origin, a natural evolutionary development, aside from moral associations and apart from all spiritual influences. The higher animals have fears but no illusions, hence no religion. Man creates his primitive religions out of his fears and by means of his illusions.

در تکامل نوع بشر، مدتها پیش از آن که ذهن انسان قادر به تدوین مفاهیم پیچیده‌تر زندگی، اکنون و در آینده، باشد که درخور مذهب نامیده شدن باشند، پرستش در تجلیهای بدوی آن ظاهر می‌شود. طبیعت مذهب اولیه کاملاً عقلانی بود و تماماً مبتنی بر شرایط همنشینانه بود. چیزهای پرستشی مجموعاً الهامگرانه بودند. آنها شامل چیزهای مربوط به طبیعت می‌شدند که قابل دسترسی بودند، و یا در تجربۀ عادی یورنشیاییهای ساده ذهن بدوی بزرگ جلوه می‌نمودند.

85:0.2 (944.2) In the evolution of the human species, worship in its primitive manifestations appears long before the mind of man is capable of formulating the more complex concepts of life now and in the hereafter which deserve to be called religion. Early religion was wholly intellectual in nature and was entirely predicated on associational circumstances. The objects of worship were altogether suggestive; they consisted of the things of nature which were close at hand, or which loomed large in the commonplace experience of the simple-minded primitive Urantians.

هنگامی که به یکباره مذهب فراتر از پرستش طبیعت تکامل یافت، ریشه‌هایی از مبدأ روحی به دست آورد، اما با این وجود همیشه تحت تأثیر محیط اجتماعی قرار می‌گرفت. همینطور که پرستش طبیعت توسعه یافت، انسان تصور نمود که بخشی از کار در دنیای فوق فانی انجام می‌شود؛ برای دریاچه‌ها، درختان، آبشارها، باران، و صدها پدیدۀ عادی زمینی دیگر روحهای طبیعت وجود داشتند.

85:0.3 (944.3) When religion once evolved beyond nature worship, it acquired roots of spirit origin but was nevertheless always conditioned by the social environment. As nature worship developed, man’s concepts envisioned a division of labor in the supermortal world; there were nature spirits for lakes, trees, waterfalls, rain, and hundreds of other ordinary terrestrial phenomena.

طی دورانهای گوناگون انسان فانی هر چیز را در روی زمین پرستش کرده است، حتی خودش. او همچنین تقریباً هر چیز قابل تصور را در آسمان و زیر سطح زمین پرستیده است. انسان بدوی از تمامی نمودهای قدرت می‌ترسید؛ او هر پدیدۀ طبیعی را که نمی‌توانست بفهمد می‌پرستید. مشاهدۀ نیروهای پرتوان طبیعی نظیر طوفانها، سیلها، زمین لرزه‌ها، ریزش کوهها، آتشفشانها، آتش، حرارت، و سرما ذهن در حال توسعۀ انسان را به اندازۀ زیاد تحت تأثیر قرار می‌داد. چیزهای غیرقابل توضیح زندگی هنوز ”اعمال خداوند“ و ”مشیت اسرارآمیز الهی“ نامیده می‌شوند.

85:0.4 (944.4) At one time or another mortal man has worshiped everything on the face of the earth, including himself. He has also worshiped about everything imaginable in the sky and beneath the surface of the earth. Primitive man feared all manifestations of power; he worshiped every natural phenomenon he could not comprehend. The observation of powerful natural forces, such as storms, floods, earthquakes, landslides, volcanoes, fire, heat, and cold, greatly impressed the expanding mind of man. The inexplicable things of life are still termed “acts of God” and “mysterious dispensations of Providence.”

1- پرستش سنگها و تپه‌ها

1. Worship of Stones and Hills

اولین چیزی که توسط انسان در حال تکامل مورد پرستش قرار گرفت یک سنگ بود. امروزه مردم کاتریِ جنوب هند هنوز یک سنگ را می‌پرستند، همانطور که قبایل متعدد در شمال هند چنین می‌کنند. یعقوب روی یک سنگ خوابید زیرا آن را مقدس می‌پنداشت؛ او حتی آن را مسح کرد. راحیل تعدادی از سنگهای مقدس را در چادر خویش پنهان نمود.

85:1.1 (944.5) The first object to be worshiped by evolving man was a stone. Today the Kateri people of southern India still worship a stone, as do numerous tribes in northern India. Jacob slept on a stone because he venerated it; he even anointed it. Rachel concealed a number of sacred stones in her tent.

در ابتدا سنگها به واسطۀ طریقی که روی سطح یک کشتزار یا چراگاه به طور بسیار ناگهانی ظاهر می‌شدند انسان اولیه را به صورت یک چیز غیرطبیعی متأثر می‌ساختند. انسانها نتوانستند فرسایش یا نتایج وارونه شدن خاک را به حساب آورند. سنگها همچنین به دلیل شباهت مکررشان به حیوانات مردمان اولیه را به اندازۀ زیاد تحت تأثیر قرار می‌دادند. توجه انسان متمدن به اشکال متعدد سنگی در کوههایی که به صورت حیوانات و حتی انسانها شباهت بسیار زیاد دارند جلب می‌شود. اما ژرف‌ترین تأثیر از طریق شهاب سنگهایی اعمال می‌شدند که انسانهای بدوی مشاهده می‌کردند با شعله‌ای مهیب از میان اتمسفر شتابان حرکت می‌کنند. شهاب برای انسان اولیه اعجاب‌انگیز بود، و او به آسانی باور می‌داشت که این انوار فروزان نشانگر عبور یک روح در مسیر حرکتش به زمین است. عجیب نیست که انسانها به پرستش چنین پدیده‌هایی کشانیده می‌شدند، به ویژه هنگامی که متعاقباً شهابها را کشف نمودند. و این به تقدیس بیشتر برای تمامی سنگهای دیگر راه برد. در بنگال بسیاری شهاب سنگی را می‌پرستند که در سال 1880 بعد از میلاد مسیح به زمین سقوط کرد.

85:1.2 (944.6) Stones first impressed early man as being out of the ordinary because of the manner in which they would so suddenly appear on the surface of a cultivated field or pasture. Men failed to take into account either erosion or the results of the overturning of soil. Stones also greatly impressed early peoples because of their frequent resemblance to animals. The attention of civilized man is arrested by numerous stone formations in the mountains which so much resemble the faces of animals and even men. But the most profound influence was exerted by meteoric stones which primitive humans beheld hurtling through the atmosphere in flaming grandeur. The shooting star was awesome to early man, and he easily believed that such blazing streaks marked the passage of a spirit on its way to earth. No wonder men were led to worship such phenomena, especially when they subsequently discovered the meteors. And this led to greater reverence for all other stones. In Bengal many worship a meteor which fell to earth in A.D. 1880.

تمامی قبایل و طایفه‌های دوران باستان سنگهای مقدس خویش را داشتند، و بیشتر مردمان امروزی برای انواع مشخص سنگها — جواهراتشان — درجه‌ای از ستایش را نشان می‌دهند. گروهی متشکل از پنج سنگ در هند مورد تکریم واقع می‌شدند؛ این در یونان خوشه‌ای از سی سنگ بود؛ در میان انسانهای سرخ این معمولاً دایره‌ای از سنگها بود. رومیها هنگامی که به ژوپیتر متوسل می‌شدند همیشه سنگی را به هوا پرتاب می‌کردند. در هند حتی تا امروز یک سنگ می‌تواند به عنوان شاهد مورد استفاده قرار گیرد. در برخی سرزمینها یک سنگ ممکن است به عنوان یک نیروی جادویی قانون به کار گرفته شود و به واسطۀ اعتبارش یک متخلف می‌تواند با زور به دادگاه برده شود. اما انسانهای ساده همیشه الوهیت را با یک شی مراسم پرستشی تعیین هویت نمی‌کنند. چنین بت‌واره‌هایی بسیاری از اوقات سمبلهای صرفِ چیز واقعی پرستشی هستند.

85:1.3 (945.1) All ancient clans and tribes had their sacred stones, and most modern peoples manifest a degree of veneration for certain types of stones — their jewels. A group of five stones was reverenced in India; in Greece it was a cluster of thirty; among the red men it was usually a circle of stones. The Romans always threw a stone into the air when invoking Jupiter. In India even to this day a stone can be used as a witness. In some regions a stone may be employed as a talisman of the law, and by its prestige an offender can be haled into court. But simple mortals do not always identify Deity with an object of reverent ceremony. Such fetishes are many times mere symbols of the real object of worship.

انسانهای دوران باستان توجه ویژه‌ای به سوراخ سنگها داشتند. پنداشته می‌شد که چنین سنگهای روزنه‌داری در درمان بیماریها فوق‌العاده مؤثرند. گوشها را برای حمل سنگ سوراخ نمی‌کردند، بلکه در آنها سنگ گذارده می‌شد تا سوراخ گوشها را باز نگاه دارند. حتی در ایام امروز اشخاص خرافی سکه‌ها را سوراخ می‌کنند. در آفریقا بومیان به خاطر بتهای سنگی خود هیاهوی زیادی راه می‌اندازند. در واقع در میان تمامی قبایل و مردمان عقب افتاده سنگها هنوز به طور خرافی مقدس شمرده می‌شوند. پرستش سنگ حتی اکنون در دنیا رایج است. سنگ قبر یک سمبل به جا مانده از تصاویر و بتهایی است که در ارتباط با اعتقاد به اشباح و ارواح همنوعان فوت کرده در سنگ حکاکی می‌شدند.

85:1.4 (945.2) The ancients had a peculiar regard for holes in stones. Such porous rocks were supposed to be unusually efficacious in curing diseases. Ears were not perforated to carry stones, but the stones were put in to keep the ear holes open. Even in modern times superstitious persons make holes in coins. In Africa the natives make much ado over their fetish stones. In fact, among all backward tribes and peoples stones are still held in superstitious veneration. Stone worship is even now widespread over the world. The tombstone is a surviving symbol of images and idols which were carved in stone in connection with beliefs in ghosts and the spirits of departed fellow beings.

پرستش تپه به دنبال پرستش سنگ آمد، و اولین تپه‌هایی که مورد تقدیس قرار گرفتند اشکال سنگی بزرگ بودند. به زودی این اعتقاد مرسوم گشت که خدایان ساکن کوهها هستند، لذا زمینهای مرتفع به این دلیل اضافه پرستیده می‌شدند. با گذشت زمان برخی کوهها به برخی خدایان مربوط شدند و از این رو مقدس شمرده می‌شدند. بومیان نادان و خرافی باور داشتند که غارها، به سرزمین مردگان راه می‌برند، با ارواح شرور و دیوهایش، و به عکس کوهها با مفاهیم بعداً تکوین یافتۀ ارواح خوب و خدایان تعیین هویت می‌شدند.

85:1.5 (945.3) Hill worship followed stone worship, and the first hills to be venerated were large stone formations. It presently became the custom to believe that the gods inhabited the mountains, so that high elevations of land were worshiped for this additional reason. As time passed, certain mountains were associated with certain gods and therefore became holy. The ignorant and superstitious aborigines believed that caves led to the underworld, with its evil spirits and demons, in contrast with the mountains, which were identified with the later evolving concepts of good spirits and deities.

2- پرستش گیاهان و درختان

2. Worship of Plants and Trees

گیاهان به دلیل شهدهای مخدری که از آنها گرفته می‌شد در ابتدا مورد ترس و سپس مورد پرستش واقع شدند. انسان بدوی باور داشت که تخدیر کردن فرد را الهی می‌سازد. اینطور پنداشته می‌شد که چیزی غیرعادی و مقدس پیرامون چنین تجربه‌ای وجود دارد. حتی در دوران امروز الکل همچون ”ارواح“ شناخته می‌شود.

85:2.1 (945.4) Plants were first feared and then worshiped because of the intoxicating liquors which were derived therefrom. Primitive man believed that intoxication rendered one divine. There was supposed to be something unusual and sacred about such an experience. Even in modern times alcohol is known as “spirits.”

انسان اولیه به دانۀ سبز شده با ترس و هراس خرافی می‌نگریست. پولس رسول اولین فردی نبود که از دانۀ سبز شده درسهای عمیق معنوی بگیرد و اعتقادات مذهبی را مبتنی بر آن سازد.

85:2.2 (945.5) Early man looked upon sprouting grain with dread and superstitious awe. The Apostle Paul was not the first to draw profound spiritual lessons from, and predicate religious beliefs on, the sprouting grain.

فرقه‌های درخت پرست در زمرۀ قدیمی‌ترین گروههای مذهبی هستند. تمامی ازدواجهای اولیه زیر درختان برگزار می‌شدند، و هنگامی که زنان بچه می‌خواستند، گاهی اوقات در حالی که با عاطفۀ زیاد یک درخت تنومند بلوط را در جنگل در آغوش گرفته بودند پیدا می‌شدند. بسیاری از گیاهان و درختان به دلیل نیروهای واقعی یا متصور دارویی‌شان مورد حرمت واقع می‌شدند. انسان بدوی باور داشت که تمامی تأثیرات شیمیایی به سبب فعالیت مستقیم نیروهای فوق طبیعی می‌باشند.

85:2.3 (945.6) The cults of tree worship are among the oldest religious groups. All early marriages were held under the trees, and when women desired children, they would sometimes be found out in the forest affectionately embracing a sturdy oak. Many plants and trees were venerated because of their real or fancied medicinal powers. The savage believed that all chemical effects were due to the direct activity of supernatural forces.

ایده‌های مربوط به ارواح درخت در میان قبایل و نژادهای مختلف به اندازۀ زیاد فرق می‌کردند. برخی درختان توسط ارواح مهربان مورد سکونت واقع می‌شدند؛ درختان دیگر ارواح فریبکار و بی‌رحم را منزل می‌دادند. فنلاندیها اعتقاد داشتند که بیشتر درختان توسط ارواح مهربان اشغال شده‌اند. مردم سوئیس مدتها به درختان اعتماد نداشتند و اعتقاد داشتند که آنها در بر گیرندۀ ارواح مکار می‌باشند. ساکنان هند و شرق روسیه ارواح درختان را بی‌رحم می‌پندارند. مردم پاتاگونیا هنوز درختان را می‌پرستند، همانطور که سامیهای اولیه چنین می‌کردند. مدتها بعد از این که عبرانیان از پرستش درختان دست کشیدند، به ستایش خدایان گوناگون خود در بیشه‌زارها ادامه دادند. روزگاری فرقۀ درخت حیات به جز در چین در سرتاسر دنیا وجود داشت.

85:2.4 (945.7) Ideas about tree spirits varied greatly among different tribes and races. Some trees were indwelt by kindly spirits; others harbored the deceptive and cruel. The Finns believed that most trees were occupied by kind spirits. The Swiss long mistrusted the trees, believing they contained tricky spirits. The inhabitants of India and eastern Russia regard the tree spirits as being cruel. The Patagonians still worship trees, as did the early Semites. Long after the Hebrews ceased tree worship, they continued to venerate their various deities in the groves. Except in China, there once existed a universal cult of the tree of life.

این اعتقاد که آب یا فلزات گرانبهای زیر سطح زمین می‌توانند توسط یک تیر چوبی آب یاب و فلز یاب کشف شوند، یادگاری از فرقه‌های باستانی درخت می‌باشد. تیرِ مِی، درخت کریسمس، و کار خرافی ضربه زدن به چوب، برخی از رسوم باستانی پرستش درخت و فرقه‌های درخت دوران بعد را تداوم می‌بخشند.

85:2.5 (946.1) The belief that water or precious metals beneath the earth’s surface can be detected by a wooden divining rod is a relic of the ancient tree cults. The Maypole, the Christmas tree, and the superstitious practice of rapping on wood perpetuate certain of the ancient customs of tree worship and the later-day tree cults.

بسیاری از این آغازین‌ترین اشکال تقدیس طبیعت با تکنیکهای در حال تکامل آتی پرستش درآمیختند، اما آغازین‌ترین انواع پرستش که با یاری ذهن فعال می‌شوند، مدتها پیش از آن که طبیعتِ مذهبیِ به تازگی در حال بیداریِ نوع بشر نسبت به محرک تأثیرات معنوی به طور کامل واکنش نشان دهد، عمل می‌کردند.

85:2.6 (946.2) Many of these earliest forms of nature veneration became blended with the later evolving techniques of worship, but the earliest mind-adjutant-activated types of worship were functioning long before the newly awakening religious nature of mankind became fully responsive to the stimulus of spiritual influences.

3- پرستش حیوانات

3. The Worship of Animals

انسان بدوی یک احساس ویژه و همیارانه برای حیوانات بالاتر داشت. نیاکان او با آنها زندگی و حتی جفت‌گیری کرده بودند. در جنوب آسیا در ابتدا باور بر این بود که ارواح انسانها به شکل حیوان به زمین باز می‌گردند. این اعتقاد بقای روال باز هم قدیمی‌تر پرستش حیوانات بود.

85:3.1 (946.3) Primitive man had a peculiar and fellow feeling for the higher animals. His ancestors had lived with them and even mated with them. In southern Asia it was early believed that the souls of men came back to earth in animal form. This belief was a survival of the still earlier practice of worshiping animals.

انسانهای اولیه به حیوانات به دلیل قدرت و مهارتشان تکریم می‌کردند. آنها تصور می‌کردند که بویایی تیز و چشمان تیزبین برخی از مخلوقات نشانگر هدایت روحی آنها است. طی دوران مختلف تمام حیوانات توسط نژادهای گوناگون پرستیده شده‌اند. در میان چیزهای پرستشی مخلوقاتی وجود داشتند که نیمه انسان و نیمه حیوان به شمار آورده می‌شدند، مثل سِنتار و پری دریایی.

85:3.2 (946.4) Early men revered the animals for their power and their cunning. They thought the keen scent and the farseeing eyes of certain creatures betokened spirit guidance. The animals have all been worshiped by one race or another at one time or another. Among such objects of worship were creatures that were regarded as half human and half animal, such as centaurs and mermaids.

عبرانیان تا روزگاران شاه حزقیا مار می‌پرستیدند، و هندوها هنوز روابط دوستانه‌ای با مارهای خانگی خود دارند. پرستش اژدها توسط چینی‌ها یک بقای فرقه‌های مار می‌باشد. خرد مار سمبلی از طب یونانی بود و به عنوان یک نشان توسط پزشکان امروزی هنوز به کار گرفته می‌شود. هنر افسون مار از روزگاران جادوگران زن فرقۀ مار دوست به امروز رسیده است. آنها در نتیجۀ مار گزیدگی‌های روزانه مصون شدند، و در واقع نسبت به زهر معتادان واقعی شدند و بدون این سم نمی‌توانستند با هم سازگاری داشته باشند.

85:3.3 (946.5) The Hebrews worshiped serpents down to the days of King Hezekiah, and the Hindus still maintain friendly relations with their house snakes. The Chinese worship of the dragon is a survival of the snake cults. The wisdom of the serpent was a symbol of Greek medicine and is still employed as an emblem by modern physicians. The art of snake charming has been handed down from the days of the female shamans of the snake love cult, who, as the result of daily snake bites, became immune, in fact, became genuine venom addicts and could not get along without this poison.

پرستش حشرات و سایر حیوانات به وسیلۀ تفهیم اشتباه اصل طلایی در دوران بعد — با دیگران (هر شکل از حیات) همان کار را بکنید که با شما می‌شود — رواج یافت. مردم دوران باستان زمانی اعتقاد داشتند که تمامی بادها به وسیلۀ بالهای پرندگان ایجاد می‌شوند و از این رو، هم از تمامی مخلوقات بالدار می‌ترسیدند و هم آنها را می‌پرستیدند. مردم اولیۀ اسکاندیناوی تصور می‌کردند که خسوف و کسوف به وسیلۀ گرگی که قسمتی از خورشید یا ماه را بلعیده است موجب می‌شود. هندوها اغلب ویشنو را با یک سر اسب نشان می‌دهند. بسیاری اوقات یک سمبل حیوانی نمایانگر یک خدای فراموش شده و یا یک فرقۀ از میان رفته می‌باشد. از همان اوایل در مذهب تکاملی بره حیوان نمادین قربانی و کبوتر سمبل صلح و عشق گردید.

85:3.4 (946.6) The worship of insects and other animals was promoted by a later misinterpretation of the golden rule — doing to others (every form of life) as you would be done by. The ancients once believed that all winds were produced by the wings of birds and therefore both feared and worshiped all winged creatures. The early Nordics thought that eclipses were caused by a wolf that devoured a portion of the sun or moon. The Hindus often show Vishnu with a horse’s head. Many times an animal symbol stands for a forgotten god or a vanished cult. Early in evolutionary religion the lamb became the typical sacrificial animal and the dove the symbol of peace and love.

در مذهب، نمادگرایی ممکن است خوب یا بد باشد، درست تا حدی که سمبل جایگزین ایدۀ اولیۀ پرستشی شود یا نشود. و نمادگرایی نباید با بت پرستیِ مستقیم که در آن شی مادی به طور مستقیم و در عمل پرستش می‌شود، اشتباه شود.

85:3.5 (946.7) In religion, symbolism may be either good or bad just to the extent that the symbol does or does not displace the original worshipful idea. And symbolism must not be confused with direct idolatry wherein the material object is directly and actually worshiped.

4- پرستش عناصر

4. Worship of the Elements

نوع بشر زمین، هوا، آب، و آتش را پرستش کرده است. نژادهای بدوی چشمه‌ها را تقدیس نموده و رودخانه‌ها را می‌پرستیدند. حتی اکنون در مغولستان یک فرقۀ با نفوذ رودخانه در حال رشد و شکوفایی است. در بابل غسل تعمید یک مراسم مذهبی شد، و یونانیها آیین حمام سالانه را انجام می‌دادند. این برای مردم باستان آسان بود که تصور کنند ارواح در چشمه‌های فوار، آبفشانهای جوشان، رودخانه‌های جاری، و سیلابهای خروشان زندگی می‌کنند. آبهای در حال حرکت این اذهان ساده را با اعتقادات جان بخشی روحی و نیروی فوق طبیعی به طور آشکار تحت تأثیر قرار می‌دادند. گاهی اوقات از یاری رسانیدن به یک انسان در حال غرق شدن، به دلیل ترس از ناخشنود ساختن یک خدای رودخانه، امتناع می‌شد.

85:4.1 (946.8) Mankind has worshiped earth, air, water, and fire. The primitive races venerated springs and worshiped rivers. Even now in Mongolia there flourishes an influential river cult. Baptism became a religious ceremonial in Babylon, and the Creeks practiced the annual ritual bath. It was easy for the ancients to imagine that the spirits dwelt in the bubbling springs, gushing fountains, flowing rivers, and raging torrents. Moving waters vividly impressed these simple minds with beliefs of spirit animation and supernatural power. Sometimes a drowning man would be refused succor for fear of offending some river god.

بسیاری چیزها و رویدادهای متعدد برای مردمان گوناگون در اعصار مختلف به صورت محرک مذهبی عمل کرده‌اند. هنوز رنگین کمان توسط بسیاری از قبایل تپه‌های هندوستان پرستش می‌شود. در هندوستان و آفریقا، هر دو، تصور می‌شود که رنگین کمان یک مار غول‌آسای آسمانی است. عبرانیان و مسیحیان به آن به صورت ”رنگین کمان موعود“ می‌نگرند. به همین ترتیب، تأثیراتی که در قسمتی از دنیا سودمند تلقی می‌شوند ممکن است در سرزمینهای دیگر شرورانه به شمار آورده شوند. در آمریکای جنوبی باد شرق یک خدا می‌باشد، زیرا باران می‌آورد؛ آن در هند یک اهریمن است، زیرا گرد و خاک می‌آورد و موجب خشکسالی می‌شود. صحراگردان دوران باستان باور داشتند که گردبادهای شنی را یک روح طبیعت ایجاد می‌کند، و حتی در ایام موسی اعتقاد به ارواح طبیعت آنقدر قوی بود که تداوم آنها را در الهیات عبرانی به صورت فرشتگان آتش، آب، و هوا تضمین نمود.

85:4.2 (947.1) Many things and numerous events have functioned as religious stimuli to different peoples in different ages. A rainbow is yet worshiped by many of the hill tribes of India. In both India and Africa the rainbow is thought to be a gigantic celestial snake; Hebrews and Christians regard it as “the bow of promise.” Likewise, influences regarded as beneficent in one part of the world may be looked upon as malignant in other regions. The east wind is a god in South America, for it brings rain; in India it is a devil because it brings dust and causes drought. The ancient Bedouins believed that a nature spirit produced the sand whirls, and even in the times of Moses belief in nature spirits was strong enough to insure their perpetuation in Hebrew theology as angels of fire, water, and air.

ابرها، باران، و تگرگ همگی توسط قبایل بدوی متعدد و توسط بسیاری از فرقه‌های اولیۀ طبیعت پرست مورد ترس و پرستش واقع شده‌اند. تندبادها با رعد و برق انسان اولیه را سخت مرعوب می‌ساختند. او آنقدر تحت تأثیر این اختلالات عنصری قرار می‌گرفت که رعد را صدای یک خدای خشمگین می‌پنداشت. پرستش آتش و ترس از آذرخش به هم مربوط بودند و در میان بسیاری از گروههای اولیه رایج بودند.

85:4.3 (947.2) Clouds, rain, and hail have all been feared and worshiped by numerous primitive tribes and by many of the early nature cults. Windstorms with thunder and lightning overawed early man. He was so impressed with these elemental disturbances that thunder was regarded as the voice of an angry god. The worship of fire and the fear of lightning were linked together and were widespread among many early groups.

در اذهان انسانهای بدوی وحشت زده آتش با سحر و جادو درآمیخته بود. یک هواخواه شعبده بازی یک نتیجۀ تصادفی مثبت را در کاربرد فرمولهای جادویی خود به روشنی به خاطر می‌آورد، در حالی که چندین مورد از نتایج منفی، شکستهای آشکار، را با بی‌اعتنایی فراموش می‌کند. در ایران تقدیس آتش به اوج خود رسید و در آنجا برای مدتی طولانی دوام داشت. برخی قبایل آتش را به عنوان خود الوهیت می‌پرستیدند؛ دیگران آن را به عنوان سمبل شعله‌ور روح تزکیه کننده و منزه‌ساز خدایان مقدس خود تکریم می‌کردند. دختران باکرۀ وستا مسئول مراقبت از آتشهای مقدس بودند، و در قرن بیستم شمعها هنوز به عنوان بخشی از آیین بسیاری از مراسم مذهبی می‌سوزند.

85:4.4 (947.3) Fire was mixed up with magic in the minds of primitive fear-ridden mortals. A devotee of magic will vividly remember one positive chance result in the practice of his magic formulas, while he nonchalantly forgets a score of negative results, out-and-out failures. Fire reverence reached its height in Persia, where it long persisted. Some tribes worshiped fire as a deity itself; others revered it as the flaming symbol of the purifying and purging spirit of their venerated deities. Vestal virgins were charged with the duty of watching sacred fires, and in the twentieth century candles still burn as a part of the ritual of many religious services.

5- پرستش اجرام آسمانی

5. Worship of the Heavenly Bodies

پرستش تخته سنگها، تپه‌ها، درختان، و حیوانات از طریق تقدیس هراسناک عناصر به طور طبیعی به خداسازی خورشید، ماه، و ستارگان تکامل یافت. در هندوستان و جاهای دیگر ستارگان به صورت روانهای جلال یافتۀ انسانهای بزرگی به شمار آورده می‌شدند که از زندگی در جسم عزیمت کرده بودند. فرقه‌گرایان کلدانیِ ستاره پرست خود را فرزندان آسمانِ پدر و زمینِ مادر می‌انگاشتند.

85:5.1 (947.4) The worship of rocks, hills, trees, and animals naturally developed up through fearful veneration of the elements to the deification of the sun, moon, and stars. In India and elsewhere the stars were regarded as the glorified souls of great men who had departed from the life in the flesh. The Chaldean star cultists considered themselves to be the children of the sky father and the earth mother.

پرستش ماه پیش از پرستش خورشید انجام شد. تقدیس ماه در طول عصر شکار در اوج خود بود، در حالی که پرستش خورشید مراسم اصلی مذهبی اعصار متعاقب کشاورزی گردید. پرستش خورشید در ابتدا ریشۀ گسترده‌ای در هند گرفت، و در آنجا برای طولانی‌ترین مدت دوام آورد. در ایران تقدیس خورشید موجب ظهور فرقۀ بعدی میترا پرستی گردید. در میان بسیاری از مردمان خورشید به صورت نیای پادشاهان آنها تلقی می‌شد. کلدانیها خورشید را در مرکز ”هفت دایرۀ جهان“ قرار دادند. تمدنهای بعدی از طریق دادن نام خورشید به اولین روز هفته آن را ارج نهادند.

85:5.2 (947.5) Moon worship preceded sun worship. Veneration of the moon was at its height during the hunting era, while sun worship became the chief religious ceremony of the subsequent agricultural ages. Solar worship first took extensive root in India, and there it persisted the longest. In Persia sun veneration gave rise to the later Mithraic cult. Among many peoples the sun was regarded as the ancestor of their kings. The Chaldeans put the sun in the center of “the seven circles of the universe.” Later civilizations honored the sun by giving its name to the first day of the week.

چنین پنداشته می‌شد که خدای خورشید پدر اسرارآمیز پسرانِ از باکره به دنیا آمدۀ سرنوشت است که به تصور آنها گهگاه به عنوان ناجی بر نژادهای برگزیده اعطا می‌شوند. این نوزادان فوق طبیعی همیشه روی یک رودخانۀ مقدس به حالت شناور رها می‌شدند تا به طریقه‌ای خارق‌العاده نجات داده شوند، و بعد از آن بزرگ می‌شدند تا شخصیتهای معجزه‌گر و نجات دهندۀ مردمان خود شوند.

85:5.3 (947.6) The sun god was supposed to be the mystic father of the virgin-born sons of destiny who ever and anon were thought to be bestowed as saviors upon favored races. These supernatural infants were always put adrift upon some sacred river to be rescued in an extraordinary manner, after which they would grow up to become miraculous personalities and the deliverers of their peoples.

6- پرستش انسان

6. Worship of Man

بعد از پرستش هر چیز دیگر روی سطح زمین و در آسمان بالا، انسان در ارج نهادن به خود با چنین عشق آمیخته با احترامی درنگ نکرده است. انسان بدویِ ساده ذهن هیچ تمایز روشنی بین چهارپایان، انسانها، و خدایان قائل نمی‌شود.

85:6.1 (948.1) Having worshiped everything else on the face of the earth and in the heavens above, man has not hesitated to honor himself with such adoration. The simple-minded savage makes no clear distinction between beasts, men, and gods.

انسان اولیه تمامی اشخاص غیرعادی را به صورت ابرانسان تلقی می‌کرد، و آنقدر از چنین موجوداتی می‌ترسید که به آنها با ترس توأم با تقدیس می‌نگریست. او تا درجه‌ای عملاً آنها را پرستش می‌کرد. حتی داشتن دوقلوها به صورت خوشبختی زیاد و یا بداقبالی زیاد تلقی می‌شد. آدمهای مجنون، مبتلایان به صرع، و عقب افتاده‌ها توسط همنوعانشان که دارای ذهن نرمال بودند و باور داشتند خدایان در درون این موجودات غیرعادی زندگی می‌کنند، اغلب پرستش می‌شدند. کاهنان، پادشاهان، و پیامبران پرستش می‌شدند؛ انسانهای مقدس دوران باستان به صورت کسانی که توسط خدایان الهام یافته‌اند مورد نگرش واقع می‌شدند.

85:6.2 (948.2) Early man regarded all unusual persons as superhuman, and he so feared such beings as to hold them in reverential awe; to some degree he literally worshiped them. Even having twins was regarded as being either very lucky or very unlucky. Lunatics, epileptics, and the feeble-minded were often worshiped by their normal-minded fellows, who believed that such abnormal beings were indwelt by the gods. Priests, kings, and prophets were worshiped; the holy men of old were looked upon as inspired by the deities.

رئیسان قبایل می‌مردند و در زمرۀ خدایان شمرده می‌شدند. بعدها، روانهای برجسته‌ای که فوت می‌کردند مقدس تلقی می‌شدند. تکامل یاری نشده هرگز موجب به وجود آمدن خدایانی که بالاتر از ارواح جلال یافته، ستوده، و تکامل یافتۀ انسانهای مرده باشند نشد. در تکامل اولیه مذهب خدایان خود را به وجود می‌آوَرَد. در جریان آشکارسازی الهی خدایان مذهب را فرموله می‌کنند. مذهب تکاملی خدایان خود را شبیه و همانند انسان فانی خلق می‌کند. مذهب آشکار شدۀ الهی در صدد تکامل و دگرگونی انسان فانی به شباهت و همانندی خداوند است.

85:6.3 (948.3) Tribal chiefs died and were deified. Later, distinguished souls passed on and were sainted. Unaided evolution never originated gods higher than the glorified, exalted, and evolved spirits of deceased humans. In early evolution religion creates its own gods. In the course of revelation the Gods formulate religion. Evolutionary religion creates its gods in the image and likeness of mortal man; revelatory religion seeks to evolve and transform mortal man into the image and likeness of God.

خدایان روحی، که تصور می‌شود از منشأ بشری هستند، باید از خدایان طبیعت تمیز داده شوند، زیرا پرستش طبیعت خدایان گوناگونی به وجود آورد — ارواح طبیعت به موقعیت خدایان ارتقا داده شدند. فرقه‌های طبیعت پرست در کنار فرقه‌های روح پرست که بعدها ظهور یافتند به رشد خود ادامه دادند، و هر کدام روی دیگری تأثیر گذاشتند. بسیاری از سیستمهای مذهبی یک برداشت دوگانه را از الوهیت پذیرا شدند، خدایان مربوط به طبیعت و خدایان روحی. در برخی الهیات این مفاهیم به صورت سردرگم کننده‌ای در هم گره خورده‌اند، چنان که به وسیلۀ تُر، یک قهرمان روحی که ایجاد کنندۀ آذرخش نیز بود، تصویر می‌شود.

85:6.4 (948.4) The ghost gods, who are of supposed human origin, should be distinguished from the nature gods, for nature worship did evolve a pantheon — nature spirits elevated to the position of gods. The nature cults continued to develop along with the later appearing ghost cults, and each exerted an influence upon the other. Many religious systems embraced a dual concept of deity, nature gods and ghost gods; in some theologies these concepts are confusingly intertwined, as is illustrated by Thor, a ghost hero who was also master of the lightning.

اما پرستش انسان توسط انسان هنگامی به اوج خود رسید که حکمرانان دنیوی چنین تقدیسی را به زیر سلطه‌گان خود فرمان دادند، و برای تحقق بخشیدن چنین حکمی ادعا کردند که از الوهیت نزول کرده‌اند.

85:6.5 (948.5) But the worship of man by man reached its height when temporal rulers commanded such veneration from their subjects and, in substantiation of such demands, claimed to have descended from deity.

7- یاوران پرستش و خرد

7. The Adjutants of Worship and Wisdom

ممکن است به نظر رسد که پرستش طبیعت به طور طبیعی و خود انگیخته در اذهان مردان و زنان بدوی به وجود آمده است، و چنین است؛ اما در همین اذهان بدوی، ششمین روح یاور، که به عنوان یک تأثیر هدایت کنندۀ این مرحله از تکامل بشر به این مردمان اعطا شده بود، در تمامی این دوران عمل می‌کرد. و این روح میل پرستش را در نوع بشر، صرف نظر از آن که اولین تجلیهای آن چقدر بدوی می‌بودند، به طور مداوم برمی‌انگیخت. روح پرستش، به رغم این که ترس حیوانی موجب برانگیختن ابراز پرستشگرانه می‌گردید، و این که کاربرد اولیۀ آن روی اشیاءِ مربوط به طبیعت متمرکز بود، قطعاً موجب پیدایش میل بشری به پرستش شد.

85:7.1 (948.6) Nature worship may seem to have arisen naturally and spontaneously in the minds of primitive men and women, and so it did; but there was operating all this time in these same primitive minds the sixth adjutant spirit, which had been bestowed upon these peoples as a directing influence of this phase of human evolution. And this spirit was constantly stimulating the worship urge of the human species, no matter how primitive its first manifestations might be. The spirit of worship gave definite origin to the human impulse to worship, notwithstanding that animal fear motivated the expression of worshipfulness, and that its early practice became centered upon objects of nature.

شما باید به خاطر داشته باشید که در کل توسعۀ تکاملی احساس، نه اندیشه، تأثیر هدایت کننده و کنترل کننده بود. برای ذهن بدوی تفاوت اندکی میان ترسیدن، اجتناب کردن، ارج نهادن، و پرستیدن وجود دارد.

85:7.2 (948.7) You must remember that feeling, not thinking, was the guiding and controlling influence in all evolutionary development. To the primitive mind there is little difference between fearing, shunning, honoring, and worshiping.

هنگامی که میل به پرستش از طریق خرد — تفکر ژرف اندیشانه و تجربی — پند داده شده و مورد رهنمون واقع شود، در آن هنگام شروع به متحول شدن به سوی پدیدۀ مذهب واقعی می‌کند. هنگامی که هفتمین روح یاور، روح خرد، به خدمت مؤثر روحانی دست می‌یابد، در آن هنگام انسان در پرستش شروع به رویگردانی از طبیعت و چیزهای طبیعی و رو آوردن به خدای طبیعت و آفرینندۀ جاودان تمامی چیزهای طبیعی می‌کند.

85:7.3 (948.8) When the worship urge is admonished and directed by wisdom — meditative and experiential thinking — it then begins to develop into the phenomenon of real religion. When the seventh adjutant spirit, the spirit of wisdom, achieves effective ministration, then in worship man begins to turn away from nature and natural objects to the God of nature and to the eternal Creator of all things natural.

[عرضه شده توسط یک ستارۀ تابناک عصر نبادان.]

85:7.4 (949.1) [Presented by a Brilliant Evening Star of Nebadon.]





Back to Top